شیخ محمد صالح پردل

وبلاگ عاشقان شیخ محمد صالح پردل

انجام دادن ده عمل، ده عمل دیگر را نابود میکند
ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٦   کلمات کلیدی:


الهی آمدیم با عجز و زاری بدرگاه کریــــم پاک بـاری
اگر از درگــهت ما را برانـی کجا باشــــد در اُمیدواری

١ – انجام دادن کارهای خیـر ، اعمال بد انسان را نابود میکند.

٢ – توبه کردن بعد از انجام گناه ، گناه را محو و نـابود میکند.

٣ – عدل و انصاف کردن در برابر مـردم ، ظلم را نابود میکند.

۴ – صدقه دادن در راه الله«ج» ، بلاها را از انسان دورمیکند.

۵ – پشیمانی دربرابر اعمال نیک،سخاوت را از انسان میگیرد.

۶ – تکبر کردن و غرور داشتن ، علـم انسان را از بین میـبرد.

٧ – دروغ گفتن در هر حـالت ، رزق انسان را از او میــگیرد.

٨ – خشم نمودن وغضب کردن،عقل انسان رابه زمین میـزند.

٩ – غم وغصه خوردن دربرابرمشکلات دنیا،عمرراضایع وکم میکند.

١٠ – غیبت کردن ازمردم ،اعمال نیک وکردارخیرانسان را نابود میکند.


 
داستانی زیبا از تاریخ امیرالمومنین عمر فاروق
ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٥   کلمات کلیدی:

داستانی زیبا از تاریخ امیرالمومنین عمر فاروق

امیرالمومنین عمر فاروق از مردم حمص خواست که نام فقرای حمص را برایش بنویسند تا برای آن ها از بیت المال حقوق قرار دهد . هنگامی که نام فقرا به دست فاروق رسید اسم حاکم حمص در لیست سبب تعجب او شد.
نام سعید ابن عامر حاکم حمص در بین نام فقرا بود.

هنگامی که خلیفه از نام حاکم حمص در بین فقرا تعجب کرد از اهل مردم حمص در این مورد سوال کرد ، آن ها نیز در جواب گفتندکه : حاکم بیشتر حقوق خود را بین فقرا تقسیم می کند و می گوید: (چه کنم که در پیشگاه خداوند مسولشان شده ام)

و هنگامی که خلیفه از آنان پرسید آیا از او شکایتی دارید ؟ گفتند: سه شکایت از او داریم: اول اینه فقط بعد از صبحدم به میان ما می آید. دوم: هرگز شب ها او را نمی بینیم، و سوم یک روز از ایام هفته خود را از ما پنهان می کند و او را نمی بینیم.

هنگامی که عمر او را در مورد این اشکالات که مردم حمص بر او می گرفتند بازخواست کرد، او در پاسخ گفت: من فقط بعد از صبحدم به میان مردم می آیم چون فقط هنگامی که از خدمت خانواده و برآورده کردن مشکلات آنان فارغ شدم به میان مردم می روم، من در منزل خدمتکاری ندارم و همسرم هم بیمار است.

اما اینکه مرا شب ها نمی بینند به این دلیل است که روزها را برای رفع نیازهای مردم گذاشته ام و شب ها را برای عبادت پروردگارم.
و پنهان شدنم یک روز در هفته به این دلیل است که در آن روز لباسم را می شویم و منتظر می مانم تا خشک شود چون غیر از آن لباس دیگری ندارم.

امیر المومنین بعد از شنیدن این سخنان به گریه افتاد ، و سپس به سعید اموالی اعطا کرد تا آن را در میان فقرا توزیع کند
خداوند از امیر المومنین عمر فاروق و سعید بن عامر خشنود باشد و مارا نیز با آنان در روز قیامت زیر پرچم رسول الله حشر کند.


 
26 روش برای مادران جهت علاقه مند کردن فرزندانشان به قرآن
ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٥   کلمات کلیدی:

26 روش برای مادران جهت علاقه مند کردن فرزندانشان به قرآن

1 - در حالی که جنین است خودت قرآن بخوان
2 - هنگام شیرخواریش به قرآن گوش فرا ده
3 - جلویش قرآن بخوان (غریزه ی تقلید )
4 - یک محصحف مخصوص به خودش را به او هدیه کن(غریزه ی مالک بودن)
5- روز ختم قرآنش را جشن بگیر 
6 - قصه های قرآن را برایش بازگو کن
7 - از سوره های کوچک قرآن مسابقاتی سرگرم کننده برایش مهیا کن (برای سنین 5سالگی یا بیشتر)
8 - اجزای محیطیش را به قرآن مربوط کن
9- مسابقه ی " این کلمه تو کدوم سورس؟"
10- قرآن را در همه جا دوستش قرار بده
11- با وسایل تخصصی قرآن و دانش های قرآنی آشنایش کن
12- برایش دی وی دی های آموزشی و فلاش های آموزش قرآن فراهم کن

13- برای شرکت در مسابقات تشویقش کن (در منزل/مسجد/کتابخانه/مدرسه...)
14- در حال خواندن قرآن صدایش را ضبط کن
15- برای شرکت در مجموعات و مراسمات قرآنی تشویقش کن
16- هنگامیکه داستانی از داستان های قرآنی را برایت می گوید با علاقه به داستانش گوش کن
17- به پیش نماز شدن تشویقش کن
18- هنگامی که خودتان در منزل قرآن می خوانید او را نیز به حلقه ی قرآنتان راه دهید
19- به حلقه ی قرآن مسجد بسپارش
20- به سوالتی پیرامون قرآن اهمییت بده
21- فرهنگ لغت های عربی کوچک را برایش فراهم کن (10 سال به بالا)
22- کتابخانه ای از کتاب های تفسیر آسان برایش مهیا کن(کتاب ،نوار،دی وی دی/نرم افزار)
23- به انسان های اهل علم و اخلاق معرفیش کن
24- شیوه ی آموزشیش را به قرآن مربوط کن
25- کلمات و کار های روزانه اش را به قرآن ربط بده...

26- همیشه تنوع را برایش رعایت کن


 
علت عدم استجابت دعا
ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٥   کلمات کلیدی: علت عدم استجابت دعا

علت عدم استجابت دعا

یک بار ابراهیم بن اسحاق از بازار بصره می گذشت که مردم هم دورش جمع شدند و به او گفتند::
ای ابا اسحاق

چرا دعا می کنیم ولی دعایمان مستجاب نمی شود
گفت: چون قلب هایتان با ده چیز مرده است

اول: خداوند را می شناسید اما حقش را ادا نمی کنید
دوم: گمان می کنید که پیامبر صلی الله علیه و سلم را دوست دارید اما از سنتش پیروی نمی کنید

سوم: قرآن را می خوانید اما به آن عمل نمی کنید
چهارم: از نعمت های خداوند استفاده می کنید اما شکرش را به جا نمی آورید
پنجم: می گویید که شیطان دشمنتان است اما در عمل از او پیروی می کنید
ششم: می گویید بهشت حق است اما برایش تلاش نمی کنید
هفتم می گویید جهنم حق است اما از آن نمی گریزید
هشتم: می گویید مرگ حق است اما خود را برای آن آماده نمی کنید
نهم: هر وقت از خواب برمی خیزید مشغول به عیوب مردم می شوید و عیوب خود را فراموش می کنید
دهم:مرده هایتان را دفن می کنید اما از آن ها عبرت می گیرید


 
داستان پندهای لقمان
ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٥   کلمات کلیدی: داستان پندهای لقمان



روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو سه پند می دهم که کامروا شوی:

اول این که سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!

دوم این که در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی!

سوم این که در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی!!!

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟

لقمان جواب داد:

اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که می خوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد. اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است و اگر با مردم دوستی کنی، در قلب آنها جای می گیری و آن وقت بهترین خانه های جهان مال توست .


 
بهشت زیر پای مادران است..
ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٥   کلمات کلیدی:


سرپیچی از فرمان مادر
در میان ناز و نعمت بزرگ شد و پدر و مادرش هیچ چیز را از او دریغ نمیکردند، پدرش مرد، و مادرش سرپرستی اش را بر عهده گرفت تا کم کم بزرگ شد و روی پای خودش ایستاد، او برای خودش مردی شد و تجارت را پیشه ساخت، پدرش مقدار قابل توجهی پول و ثروت برایش ارث گذاشته بود، از طرفی دعاهای خیر، همه جا او را بدرقه میکرد مادرش در هر قدمی که بر میداشت برایش آرزوی موفقیت میکرد تا این که تجارتش رونق یافت و توسعه پیدا کرد و مادرش هم چنان از او مراقبت مینمود و با خوشحالی اش مسرور و از ناراحتی اش غمگین میشد، او پسرش را به زندگی و کار پر تلاش تشویق میکرد و بعد از خداوند عَزَّوَجَل او بود که باعث ثروتمند شدن و شهرت پسرش در میان مردم شده بود؛ ولی خوشحالی مادر وقتی تکمیل میشد که ببیند پسرش ازدواج کرده و صاحب فرزندانی شده است. پس به دنبال دختری خوب گشت
ولی پسر با دخترهایی که مادر انتخاب کرده بود، موافقت نمیکرد. او خودش برای خود همسری انتخاب کرد و با او ازدواج نمود و از این بسیار خوشحال بود؛ ولی خوشحالی مادرش از او خیلی بیشتر بود. مادر همیشه دعا میکرد که پسرش صاحب فرزندان صالحی شود تا با آن ها خوشبخت گردد. خداوند نیز دعایش را مستجاب نمود و او صاحب دو پسر مطیع شد. او پسرانش را حتی بیشتر از خودش دوست میداشت و به خوبی از آنان مراقبت میکرد تا این که بزرگ شدند و به سن جوانی رسیدند، مادر هم کم کم پیر شد و محتاج کسی بود تا از او نگهداری کند و به کارهایش رسیدگی نماید، ولی پسرش از این کار سرباز زد. با وجود این که او مردی ثروتمند بود و دارای جاه و مقام، ولی نسبت به مادرش بخل ورزید و برایش خدمت کاری نگرفت تا از او نگهداری کند، او از مادرش خسته شده بود، به همین سبب به دنبال راه چاره ای میگشت که خود را از شر مادرش خلاص کند، چون او حتی نمیتوانست به او نگاه کند، پس به فکرش رسید که او را به خانه ی سالمندان ببرد. ای داد از این پسر نافرمان، چگونه میتوانست مادرش را به خانه ی سالمندان ببرد، پس چه شد آن همه شب بیداری؟ کجاست آن همه سختی و مشقت؟ کجاست صبر و عطوفت و مراقبت؟ همه ی آن ها باد هوا شد، مادرت که هر چه از دستش بر می آمد برای خوشبختیت انجام داد، آیا تنها پسرش باید با او چنین کند؟! پس وای بر تو، هزاران بار وای بر تو. یک بار به دیدن یکی از دوستانش رفت تا کمی با او درد دل کند، او در حالی که از بخت بدش می نالید گفت: تصور کن؛ به محض این که مادرم را به خانه ی سالمندان بردم، همه ی دوستان و آشنایان و نزدیکان مرا ملامت کردند. دوستش با شگفتی پرسید: منظورت از این که مادرت را به خانه سالمندان برده ای چیست؟ آیا او مادری است که تو را حمل کرده است؟ همان مادری که تو را از کودکی تربیت کرده و در بزرگی از تو نگهداری نموده است؟ آیا منظورت اوست یا کسی دیگر؟ او گفت: منظورم همان مادر است، چرا تعجب کردی؟ دولت، خانه سالمندان را برای امثال او دایر کرده است. دوستش گفت: سبحان الله، خدایا خشم و غضب را از ما دور بدار، آیا نتوانستی از مادرت نگهداری کنی؟ این همه مال و ثروت و منزلت که داری همه نتیجه ی دعاهای خیر اوست. به خود بیا ای مرد و از خدا طلب مغفرت کن، نزد مادرت برو و پاهایش را ببوس و از خدا بخواه که توبه ات را بپذیرد و از مادرت نیز طلب عفو و حلالیت کن و سعی کن تا موجبات راحتی اش را فراهم سازی، امکان ندارد این کار را به خاطر رضایت همسرت کرده باشی، چون تو حاضر نیستی منت هیچ کس را بکشی و من تو را به عنوان یک مرد می شناسم. پسر وقتی این سخنان بر حق دوستش را شنید، ناراحت و گرفته و عصبانی شد و گفت: ببین برادرجان، اگر میخواهی درد و رنج مرا بیشتر کنی پس من هیچ احتیاجی به آشنایی و دوستی با تو ندارم. دوستش در جواب گفت: من هم مفتخر نیستم که با فرزندی نافرمان مثل تو دوست باشم، چون دوستی با افرادی مثل تو ننگ و عار است. روزها گذشت و مادر هم چنان در گوشه ی خانه ی سالمندان افتاده بود و با وجود درد و رنج های پیری و مریضی که به سراغش آمده بود، هیچ کس به دیدنش نمیرفت، کم کم بیماریش شدت گرفت و پسرش حتی یک بار هم به دیدارش نرفت، مادر به بیمارستان منتقل شد، ولی با این وجود باز هم دل پسر به حال مادرش نسوخت، دوستان و آشنایان او را به زیارت مادرش در بیمارستان تشویق مینمودند، اما او از این کار سرباز میزد و بر گناه اسرار میورزید و عزت و غرور کاذبش او را وادار به گناه میکرد. بیماری مادرش هم چنان سخت و سخت تر میشد و دیدار پروردگارش به او نزدیک شد و پسر نیز دانست که مرگ مادرش نزدیک است، اما آیا بی تاب شد و پشیمان، هرگز، نه تنها این امر در او هیچ تأثیری نگذاشت بلکه چمدانش را بست و بدون این که کسی مطلع شود به خارج از کشور مسافرت کرد و بعد از این که از مرگ مادرش مطمئن شد بازگشت، او تخم نافرمانی و سرکشی را کاشته بود، پس چه چیزی برداشت می کند؟ نتیجه چه خواهد شد؟ بدون شک او فلاکت و شقاوت را خواهد چشید. هنوز چند روزی از مرگ مادرش نگذشته بود که جگر گوشه و دلبندش و دوست داشتنی ترین فرزندانش در حادثه ی رانندگی کشته شد. این حادثه همچون خنجری در قلبش فرو رفت، یک سال از این حادثه ی دردناک نگذشته بود که پسر دومش و بازوی راستش در تجارت مبتلا به بیماری سخت و خسته کننده ای شد که او را روی تخت بیمارستان ماندگار ساخت، پدرش در جست و جوی درمانی برای درد پسرش گوشه و کنار دنیا را زیر پا گذاشت ولی همه ی این تلاش ها بدون فایده بود، پسر دوم هم به برادرش پیوست و پدر تک و تنها ماند، چون هر دو بالش شکسته شد و روح و روانش سخت آزرده گشت، تجارتش کساد شد و کارمندانش از او میدزدیدند و او شروع کرده بود به برداشت آن چه کاشته بود. او زندگی اش را میدید که در جلوی چشمانش از هم میپاشید، تمام آن چه که در طی این همه سال ساخته بود جلوی دیدگانش فرو ریخت، بدون این که بتواند کاری انجام بدهد. این است عذابی که هر روز و هر ساعت و هر لحظه بر او نازل میشد و خداوند از سرنوشت او در آخرت آگاه تر است این حکمت خداوندی و عدل الهی است. پس هر چه کنی کشت، همان بدروی.

برگرفته از کتاب هر چه کنی به خود کنی داستان های واقعی
گردآورنده: عبدالرحیم آتابای

منبع : حوزه علمیه عرفانی عرفان آباد


 
داستان زیبای وفای به عهد
ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٥   کلمات کلیدی:

داستان زیبای وفای به عهد

معروف است درعهد سیدناعمر، دو نفرجوانی را کشان کشان آوردند وگفتندیاامیرالمومنین این شخص قاتل پدرمان است میخواهیم او را قصاص کنی. سیدنا عمراز جوان سوال کرد چرا پدر این دو نفر را کشتی؟ 
گفت: شتر من وارد باغ او شد و اوسنگی به طرف شترم پرتاب کرد و آن را کشت من هم باهمان سنگ به طرف او پرتاب کردم واو از پا درآمد عمر (رض) گفت: باید قصاص شوی. جوان ازعمر درخواست کرد تاسه روز به اومهلت دهد تا امر برادر و خواهریتیمش را سامان بخشد، عمرگفت: چه کسی تضمین میکند که برگردی؟ جوان درمیان جمعیت نگاهی انداخت وگفت این شخص. اشاره به طرف ابوذر. ابوذرقبول کرد وجوان رفت.غروب روز سوم در حالی که مردم همه منتظر بودند تا ببینند جوان چه میکند او باعجله درحالیکه آثارخستگی براو مشهود بود از راه رسیدعمر از او پرسید: چه چیز باعث شد برگردی؟ میتوانستی فرار کنی جوان گفت: من برگشتم تا نگویند وفای به عهد ازمیان مردم رفته است. عمر از ابوذرپرسید تو چرا او را ضمانت کردی درحالیکه او را نمی شناختی؟ گفت: تا نگویند خیر از میان امت رفته است. آن دو نفراز این صحنه متاثرشدند و از قصاص گذشتند. سیدنا عمرپرسید شماچرا گذشت کردید؟ دوجوان گفتند: تا نگویند عفو وگذشت ازمیان امت رفته است.


 
حجاب، گــــوهر زیبایی..
ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٥   کلمات کلیدی:

حجاب، گــــوهر زیبایی..
حضرت علی رضی الله عنه و حضرت فاطمه رضی الله عنها به محظر پیامبر رسیدند،ایشان راگریان ومحزون دیدند

سوال کردند یارسول الله چرا محزون وگریانید؟

فرمود: درسفرمعراج زنانی ازامتم رادرعذابی وحشتناک دیدم

مشاهده ویادآوری آن صحنه برایم ناگوارومتاثرکننده است

زنی رادیدم که به موهایش آویزان شده بودومغزسرش می جوشید، جرم اواین بودکه دردنیا موهای سرش راازنامحرمان نمی پوشانید

زنی دیگرگوشت بدن خودرامی خورد ودیگری بدن خودرا با قیچی های آتشین قطعه قطعه می نمود

جرم آنهااین بود که دربرابرنامحرمان آرایش کرده وزینت خود رابرای نامحرمان آشکارنموده وبه جلوه گری می پرداختند



 درحدیثی از رسول اکرم(ص) آمده است

دوگروه ازامتم اهل آتش عذاب خداوندهستند ومن به آنهاعلاقه ای ندارم

کسانی که به مردم ظلم روامی دارند

کسانی که درضمن پوشیدگی برهنه اند. (لباس کامل وضخیم ندارند) آنان به شهوت وهوس رانی علاقه مند هستند

ای زن از فاطمه به تو اینگونه خطاب است

ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب است

فرمان خدا قول نبی نص کتاب است

از بهر زنان افضل طاعات حجاب است


 
چند توصیه به خواهران مسلمان!
ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٥   کلمات کلیدی:

خواهران محبوبم از موارد و کارهای زیر بپرهیزید و جداً بر حذر باشید

1- دوستان ناباب و بد: که شما را بسوی بدیها و گرفتاریها و خلافکاری و کارهای زشت و آتش دوزخ می ‌‌کشانند.

قال (صلى الله علیه وسلم) «المرءُ على دین خلیله» مرد بر کیش دوست صمیمی خود است.
یار بد بدتر بود از مار بد  
تا توانی می گریز از یار بد
یار بد هم جان و هم ایمان زند
مار بد تنها تو را بر جان زند
2- خلافکاری و متلک گوئی: از محرمات بسیار زشت و ناپسند و بمانند سرطان غافلگیر کننده است. جوانان آن را ساده می‌پندارند در حالیکه آنها را به نابودی و مرگ می ‌کشاند.
خداوند می ‌فرماید: ﴿فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ﴾. «بگونه‌ ای هوس انگیز سخن نگوئید».
3- بـــازارهــا: منشأ و مرکز گناهان و بدیهاست. از رفتن به بازار مگر برای حاجتی خوداری کنید. مواظب باشید و احتیاط کنید.
۴- ناسپاسی شوهر و لعن گفتن زیاد: رسول اکرم (صلى الله علیه وسلم): «تصدقن فإنی رأیتُکنَّ أکثرَ أهل النارِ. فقلن: وَلِمَ یا رسولَ الله؟ قال: تکثرن اللَّعن وتکفرن العشیر. (رواه البخاری). پیامبر (صلى الله علیه وسلم) خطاب به زنان فرمودند: صدقه دهید همانا اکثر اهل جهنم شماها هستید. گفتند: چرا ای رسول خدا؟ فرمود: لعن زیاد می فرستید و نسبت به شوهرانتان ناسپاس هستید.
5- تقلید از زنان کافر: با تقلید مدلها و لباسها و عادتهایی که شما را به برهنه شدن و رها کردن حجاب اسلامی دعوت می ‌کنند – مانند کوتاه نمودن مو – مدلهای آرایش مو گِرْد نمودن، و ژولیده نمودن «فرفری و درهم برهم کردن سر» باریک نمودن و حرص زیباپرستی.
6- پدیده عاشق شدن بین جوانان: بطوریکه یکی به شدیدترین شیوة محبت، عاشق و شیفته دیگری می ‌شود و شب و روز به وی می ‌اندیشد و ساعتهای طولانی تلفنی با او صحبت می ‌کند و گاهی اوقات از کارهای وی تقلید می ‌نماید، این نوع عشق حرام است و توبه نمودن و دوری از اسباب آن و اجتناب از آن واجب است.
7- کشف عورت: نزد زنان کافر یا غیر آنها شدیداً حرام است.
۸- خرید مجلات مبتذل: همچنین گوش دادن به آوازها و نگاه کردن به کانالهای مبتذل ماهواره ‌ای، چرا که حقیقتاً این کارها اسباب و وسایل انحراف و دلمردگی و اندوه‌ آور می ‌باشند-
9- دراز کردن ناخنها: قال انس (رضی الله عنه): «وَقَّتَ لنا النبی صلى الله علیه وسلم فی قص الشارب وتقلیم الأظافر وحلْق العانة فی کل أربعین یوماً مرة». (مسلم وأحمد).
انس (رضی الله عنه) می ‌گوید که پیامبر (صلى الله علیه وسلم) به ما اصحاب سفارش می ‌کرد که هر چهل روز یکبار سبیل و ناخن را کوتاه و موهای زائد بدن را بتراشیم.
10-اوقات فراغت و بیکاری: اوقات فراغت خود را با برنامه‌ های دینی و مفید برای دنیا و آخرت سپری نمائید... یعنی اوقات فراغت خود را با برنامه‌ هایی سپری نمائید که هم برای دنیا و هم برای آخرت مفید باشد.


 
شعری در مورد قیامت و نامه اعمال
ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٢۱   کلمات کلیدی:


بشنو از قرآن چه نیکو دم زند
زخمه بر ساز دل آدم زند،
تا کند بیدارش از خواب گران
از قیامت گوید و احوال آن ،
با سکوتت نغمه قرآن شنو
آنچه می گوید به گوش جان شنو،
از مزمّل از نباء از انفطار
گوش کن غوغای محشر آشکار،
سوره زلزال و طور و قارعه
یا که تکویر و قیامت ، واقعه،
چون که هر یک وصف محشر را کنند
خود قیامت زان سخن برپا کنند،
این زمین در آن زمین پر بلا
ناگهان چون زلزلت زلزالها،
از درونش اخرجت اثقالها
با تعجب قال الانسان مالها،
مردگان خیزند برپا کله
تا همه مردم یرو اعمالهم،
هر که دارد ذره خیراً ، یره
تا که دارد ذره ای شرّاً ، یره،
آن زمان خورشید تابان ((کوّرت))
کوههای سخت و سنگین((سعّرت))
آبها در کام دریا ((سجّرت))
آتش دوزخ به شدّت ((سعّرت))،
پس در آن هنگام جنّت ((أزلفت))
خود بداند هر کسی((ما احضرت))،
نامه کردار و گفتار بشر
خود بُود روشنگر هر خیر وشر ،
نامه ای با جان او آمیخته
می شود بر گردنش آویخته،
نامه یا نقش دقیق نفس او
یا که از هر لحظه عمرش عکس او،
نامه رد یا قبول بندگی
یا سرافرازی و یا شرمندگی،
حکم عزّت یا عذاب هر کس است
خود نمودار حساب هر کس است،
نامه اعمال اصحاب یمین
اهل تقوی اهل ایمان و یقین،
روز محشر باشد اندردست راست
صاحب این نامه از غمها جداست،
این جواز ره گشای جنّت است
او برات جاودانه رحمت است،
نامه اعمال اصحاب شمال
آن تبهکاران بس افسرده حال،
باشد اندر دست چپ روز شمار
رمز محکومیّت اصحاب نار
نامه شرمندگی و حسرت است
حکم بدکاران دور از رحمت است،
۰با چنین قرآن که باشد رهنمود
دیگر ای مردم ((فأین تذهبون))،
تا ((حِسان)) داری مجال و نیست دیر
دامن قرآن و سنت را بگیر.


 
ﺷﺮﻭﻁ ﺗﻮﺑﻪ
ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱٧   کلمات کلیدی:

شرایط توبه:

ﺷﺮﻭﻁ ﺗﻮﺑﻪ ﭘﻨﺞ ﺗﺎ ﺍﺳﺖ :

ﺷﺮﻁ ﺍﻭﻝ : ﺩﺭ ﺗﻮﺑﻪ ﺍﺵ ﺑﺎ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﺧﻼﺹ ﺩﺍﺷﺘﻪﺑﺎﺷﺪ، ﯾﻌﻨﯽ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺗﻮﺑﻪ ﻭﯼ ﺍﺯ ﺟﻬﺖ ﺭﯾﺎﺀ ﯾﺎ
ﻧﯿﮑﻨﺎﻣﯽ ﯾﺎ ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﻣﺨﻠﻮﻕ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﯾﺎ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻠﯽﺩﻧﯿﻮﯼ ﺑﺎﺷﺪ، ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﻘﻮﺍﯼ ﺍﻟﻬﯽ ﻭ ﺧﻮﻑﺍﺯ ﻋﻘﺎﺏ ﺍﺧﺮﻭﯼ ﻭ ﺍﻣﯿﺪ ﺑﻪ ﺛﻮﺍﺏ ﺗﻮﺑﻪ ﮐﺮﺩ، ﺍﻭ ﺩﺭ
ﺗﻮﺑﻪ ﺍﺵ ﺍﺧﻼﺹ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ.

ﺷﺮﻁ ﺩﻭﻡ : ﺑﺨﺎﻃﺮ ﮔﻨﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺗﮑﺐ ﺷﺪﻩ ﻧﺎﺩﻡ ﻭ
ﭘﺸﯿﻤﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﮕﻮﻧﻪ ﺍﯾﮑﻪ ﺩﺭ ﻧﻔﺲ ﺧﻮﺩ ﺣﺴﺮﺕ ﻭﺣُﺰﻥ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﻋﻤﻞ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩ،ﻭ ﺁﻧﺮﺍ ﺍﻣﺮ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺑﭙﻨﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺧﻼﺹﺷﻮﺩ .

ﺷﺮﻁ ﺳﻮﻡ : ﺍﺯ ﮔﻨﺎﻩ ﺩﺳﺖ ﺑﮑﺸﺪ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺁﻥﺍﺻﺮﺍﺭ ﻧﻮﺭﺯﺩ، ﻣﺜﻼ ﺍﮔﺮ ﮔﻨﺎﻩ ﺍﻭ ﺗﺮﮎ ﻭﺍﺟﺒﯽ ﺍﺳﺖﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺁﻧﺮﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﺪ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﮔﻨﺎﻫﺶ
ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻓﻌﻞ ﺣﺮﺍﻣﯽ ﺍﺳﺖ، ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﺁﻥ ﮐﺸﯿﺪﻩﻭ ﺩﻭﺭﯼ ﮐﻨﺪ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﮔﻨﺎﻩ ﺍﻭ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺳﺖﺑﺎﯾﺪ ﺣﻘﻮﻗﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺩﺍﺀ ﮐﻨﺪ ﻭ ﯾﺎ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺣﻼﻟﯿﺖﺑﻄﻠﺒﺪ .

ﺷﺮﻁ ﭼﻬﺎﺭﻡ : ﻋﺰﻡ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺩﮔﺮ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ
ﺁﯾﻨﺪﻩ ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﻣﺮﺗﮑﺐ ﺁﻥ ﻧﺸﻮﺩ، ﯾﻌﻨﯽ ﺩﺭ ﻗﻠﺒﺶﻋﺰﻡ ﻣﺆﮐﺪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺳﺮﺍﻍ ﺁﻥ ﮔﻨﺎﻫﯽ
ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﻮﺑﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﯽ ﮔﺮﺩﺩ.

ﻭ ﺷﺮﻁ ﭘﻨﺠﻢ : ﺗﻮﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﻭﻗﺖ ﻗﺒﻮﻝ ﺑﺎﺷﺪ،ﺍﮔﺮ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻓﻮﺕ ﻭﻗﺖ ﻗﺒﻮﻝ ﺗﻮﺑﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺩﯾﮕﺮ ﺗﻮﺑﻪﺍﺵ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ،

ﻭ ﻓﻮﺕ ﻭﻗﺖ ﻗﺒﻮﻝ ﺗﻮﺑﻪ ﺑﺮﺩﻭ ﺣﺎﻟﺖ ﻋﺎﻡ ﻭ ﺧﺎﺹ ﺍﺳﺖ : ﺣﺎﻟﺖ ﻋﺎﻡ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻧﯽﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ (ﺑﺠﺎﯼ ﻣﺸﺮﻕ) ﺩﺭ ﻃﺮﻑ ﻣﻐﺮﺏﻃﻠﻮﻉ ﮐﻨﺪ ( ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺮﭘﺎﯾﯽ ﻗﯿﺎﻣﺖﺍﺳﺖ) ، ﺗﻮﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻭﻗﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ
ﺷﺪ، ﭼﻮﻧﮑﻪ ﺍﻟﻠﻪ ﻣﺘﻌﺎﻝ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ : « ﯾَﻮْﻡَ ﯾَﺄْﺗِﯽﺑَﻌْﺾُ ﺁﯾَﺎﺕِ ﺭَﺑِّﮏَ ﻻ ﯾَﻨْﻔَﻊُ ﻧَﻔْﺴﺎً ﺇِﯾﻤَﺎﻧُﻬَﺎ ﻟَﻢْ ﺗَﮑُﻦْ ﺁﻣَﻨَﺖْﻣِﻦْ ﻗَﺒْﻞُ ﺃَﻭْ ﮐَﺴَﺒَﺖْ ﻓِﯽ ﺇِﯾﻤَﺎﻧِﻬَﺎ ﺧَﯿْﺮﺍً» ( ﺍﻧﻌﺎﻡ158) . ﯾﻌﻨﯽ : «ﺭﻭﺯﯼ ﭘﺎﺭﻩﺍﯼ ﺍﺯ ﻧﺸﺎﻧﻪﻫﺎﯼ
ﭘﺮﻭﺩﮔﺎﺭﺕ ( ﻧﺸﺎﻧﻪﻫﺎﯼ ﺭﺳﺘﺎﺧﯿﺰ) ﻓﺮﺍ ﻣﯽﺭﺳﺪ ﺍﻣّﺎ
ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﯾﻤﺎﻥﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻩﺍﻧﺪ، ﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺍﯾﻤﺎﻥ
( ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﭘﺴﻨﺪﯾﺪﻩﻧﮑﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﻭ ) ﺧﯿﺮﯼ ﻧﯿﻨﺪﻭﺧﺘﻪﺍﻧﺪ،
ﺳﻮﺩﯼ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺸﺎﻥ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ

والله اعلم


 
حکم دروغ گفتن به شوخی چیست؟
ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱٧   کلمات کلیدی:


جواب:

علیکم السلام...

ﺑﺪﻭﻥ ﺷﮏ ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻦ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻗﺒﯿﺢ ﺗﺮﯾﻦ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ
ﺍﺳﺖ، ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﻣﺴﻌﻮﺩ ﺭﺿﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻨﻪ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ : ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﻓﺮﻣﻮﺩ : « ﺇِﻥَّ
ﺍﻟﺼِّﺪْﻕَ ﯾَﻬْﺪِﯼ ﺇِﻟَﯽ ﺍﻟْﺒِﺮِّ، ﻭَﺇِﻥَّ ﺍﻟْﺒِﺮَّ ﯾَﻬْﺪِﯼ ﺇِﻟَﯽ ﺍﻟْﺠَﻨَّﺔِ،ﻭَﺇِﻥَّ ﺍﻟﺮَّﺟُﻞَ ﻟَﯿَﺼْﺪُﻕُ، ﺣَﺘَّﯽ ﯾَﮑُﻮﻥَ ﺻِﺪِّﯾﻘًﺎ، ﻭَﺇِﻥَّ ﺍﻟْﮑَﺬِﺏَﯾَﻬْﺪِﯼ ﺇِﻟَﯽ ﺍﻟْﻔُﺠُﻮﺭِ، ﻭَﺇِﻥَّ ﺍﻟْﻔُﺠُﻮﺭَ ﯾَﻬْﺪِﯼ ﺇِﻟَﯽ ﺍﻟﻨَّﺎﺭِ،
ﻭَﺇِﻥَّ ﺍﻟﺮَّﺟُﻞَ ﻟَﯿَﮑْﺬِﺏُ ﺣَﺘَّﯽ ﯾُﮑْﺘَﺐَ ﻋِﻨْﺪَ ﺍﻟﻠَّﻪِ ﮐَﺬَّﺍﺑًﺎ ».
ﺑﺨﺎﺭﯼ ( 6094) ﻭﻣﺴﻠﻢ (2607 ) .

ﯾﻌﻨﯽ : « ﻫﻤﺎﻧﺎ ﺭﺍﺳﺘﮕﻮﯾﯽ، ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺴﻮﯼ ﻧﯿﮑﯽ،ﺭﻫﻨﻤﻮﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ . ﻭ ﻧﯿﮑﯽ، ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖﻣﯽ ﺭﺳﺎﻧﺪ. ﻭ ﺷﺨﺺ، ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﯼ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺮﻩ ﯼ ﺻﺪﯾﻘﯿﻦ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ. ﻭﻫﻤﺎﻧﺎﺩﺭﻭﻏﮕﻮﯾﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺴﻮﯼ ﻓﺴﻖ ﻭ ﻓﺠﻮﺭ
ﺳﻮﻕ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ . ﻭ ﻓﺴﻖ ﻭ ﻓﺠﻮﺭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪﺟﻬﻨﻢ ﻣﯽ ﮐﺸﺎﻧﺪ. ﻭ ﺷﺨﺺ، ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍ ﺯﻩ ﺍﯼ ﺩﺭﻭﻍ
ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﻧﺰﺩ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ، ﺩﺭ ﺯﻣﺮﻩ ﯼ ﺩﺭﻭﻏﮕﻮﯾﺎﻥﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ».

ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﻻﯾﻞ ﺻﺤﯿﺤﯽ ﺍﺯ ﺷﺮﻉ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪﻩﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺣﺮﻣﺖ ﺩﺭﻭﻍ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺣﺎﻻﺕ ﻭﺷﺮﺍﯾﻂ ﻣﺴﺘﺜﻨﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺳﺨﻦ
ﺍﻣﺎﻡ ﻧﻮﻭﯼ ﺭﺣﻤﻪ ﺍﻟﻠﻪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ " ﺭﯾﺎﺽﺍﻟﺼﺎﻟﺤﯿﻦ " ﻧﻘﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ،

ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦﺍﺩﻟﻪ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ : « ﺑﺪﺍﻧﮑﻪ ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﺍﺻﻞ ﺩﺭﻭﻍﺣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ، ﻭﻟﯽ ﺩﺭ ﺑﻌﻀﯽ ﺣﺎﻻﺕ ﻭ ﺭﻭﯼ
ﺷﺮﻃﻬﺎﺋﯽ ﺭﻭﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ " ﺍﺫﮐﺎﺭ " ﺫﮐﺮ
ﻧﻤﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﻓﺸﺮﺩﻩ ﺁﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ : ﺳﺨﻦ ﻭﺳﯿﻠﻪﺍﯾﺴﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﯿﺎﻥ ﻣﻘﺎﺻﺪ ﻭ ﻫﺮ ﻣﻘﺼﺪ ﻧﯿﮑﯽ ﮐﻪﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﺪﻭﻥ ﮔﻔﺘﻦ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﻤﮑﻦ ﺑﺎﺷﺪ، ﺩﺭﻭﻍ
ﮔﻔﺘﻦ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﺪﻭﻥ
ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻦ، ﻣﻤﮑﻦ ﻧﺒﺎﺷﺪ، ﺩﺭﻭﻍ ﺟﺎﺋﺰ ﻭ ﺭﻭﺍﺳﺖ .ﭘﺲ ﺍﮔﺮ ﻣﻘﺼﻮﺩ ﺍﻭ ﻣﺒﺎﺡ ﺑﺎﺷﺪ، ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻦ، ﻫﻢﻣﺒﺎﺡ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻭﺍﺟﺐ ﺑﺎﺷﺪ، ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻦ، ﻭﺍﺟﺐﺍﺳﺖ .

ﻫﺮﮔﺎﻩ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﻇﺎﻟﻢ ﻭ ﺳﺘﻤﮕﺮﯼ ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﮑﺸﺪ، ﯾﺎ ﻣﺎﻟﺶ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﺩ، ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﺪ،ﯾﺎ ﻣﺎﻟﺶ ﺭﺍ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻧﻤﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺷﺨﺼﯽ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﻭﯼﺳﺆﺍﻝ ﺷﺪ، ﻭﺍﺟﺐ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﻭ ﺁﻧﺮﺍﻣﺨﻔﯽ ﺑﺪﺍﺭﺩ .
ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭﻫﺮﮔﺎﻩ ﻧﺰﺩ ﺍﻭ ﻣﺎﻟﯽ ﺑﻪ ﻭﺩﯾﻌﺖ ﻧﻬﺎﺩﻩ ﺷﺪﻩﺑﺎﺷﺪ ﻭﻇﺎﻟﻤﯽ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﺩ، ﻭﺍﺟﺐ ﺍﺳﺖﮐﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺑﺪﺍﺭﺩ .ﻭ ﻣﺤﺘﺎﻁ ﺗﺮ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮﺭﯾﻪ ﮐﻨﺪ،

ﻭ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺗﻮﺭﯾﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻋﺒﺎﺭﺗﺶ ﻣﻘﺼﺪﺻﺤﯿﺤﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ
ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺁﻥﺩﺭﻭﻏﮕﻮ ﻧﯿﺴﺖ، ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺩﺭ ﻇﺎﻫﺮ ﻟﻔﻆ ﻭ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ
ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﺪ، ﺩﺭﻭﻏﮕﻮ ﺍﺳﺖ.

ﻭ ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺗﻮﺭﯾﻪ ﺭﺍ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺩﺭﻭﻏﯽ ﺭﺍ
ﺫﮐﺮ ﻧﻤﻮﺩ، ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﺣﺮﺍﻡ ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺷﺪ . ﻭ ﻋﻠﻤﺎﺀﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺍ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻦ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﺑﻪ ﺣﺪﯾﺚﺍﻡ ﮐﻠﺜﻮﻡ ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ ﺟﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪ، ﮐﻪ ﮔﻔﺖ : ﺍﺯ ﺭﺳﻮﻝﺍﻟﻠﻪ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺷﻨﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﻮﺩ :
« ﻟَﯿْﺲ ﺍﻟﮑَﺬَّﺍﺏُ ﺍﻟَّﺬﯼ ﯾُﺼﻠﺢُ ﺑﯿْﻦَ ﺍﻟﻨَّﺎﺱ، ﻓﯿﻨﻤِﯽ ﺧَﯿْﺮﺍً
ﺃﻭ ﯾﻘﻮﻝُ ﺧَﯿْﺮﺍً» ﻣﺘﻔﻖٌ ﻋﻠﯿﻪ .

« ﮐﺬّﺍﺏ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺻﻼﺡ ﻣﯽ
ﺁﻭﺭﺩ، ﭘﺲ ﺧﺒﺮﯼ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺭﺳﺎﻧﺪ، ﯾﺎ ﺧﺒﺮﯼ ﺭﺍ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ».

ﻭ ﻣﺴﻠﻢ ﺭﺣﻤﻪ ﺍﻟﻠﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﺍﯾﺘﺶ ﺍﻓﺰﻭﺩﻩ ﮐﻪ : «
ﻗﺎﻟﺖ : ﺃﻡُّ ﮐُﻠْﺜُﻮﻡ : ﻭﻟَﻢ ﺃﺳْﻤﻌْﻪُ ﯾُﺮْﺧِّﺺُ ﻓﯽ ﺷَﯽﺀٍ ﻣِﻤَّﺎﯾﻘُﻮﻝُ ﺍﻟﻨَّﺎﺱُ ﺇﻻَّ ﻓﯽ ﺛﻼﺙ : ﺗَﻌْﻨﯽ : ﺍﻟﺤَﺮْﺏ، ﻭﺍﻹﺻْﻼﺡَﺑﯿْﻦ ﺍﻟﻨَّﺎﺱ، ﻭﺣﺪﯾﺚَ ﺍﻟﺮَّﺟُﻞَ ﺍﻣْﺮَﺃَﺗَﻪ، ﻭﺣﺪﯾﺚ ﺍﻟﻤﺮْﺃَﺓِ
ﺯﻭْﺟَﻬَﺎ ».

ﺍﻡ ﮐﻠﺜﻮﻡ ﺭﺿﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻨﻬﺎ ﮔﻔﺖ : ﻭ ﻧﺸﻨﯿﺪﻡ ﺩﺭﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ، ﺭﺧﺼﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ،
ﻣﮕﺮ ﺩﺭ ﺳﻪ ﭼﯿﺰ :
ﺩﺭ ﺟﻨﮓ،

ﻭ ﺁﺷﺘﯽ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ
ﻣﺮﺩﻡ،
ﻭ ﺳﺨﻦ ﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﻭ ﺳﺨﻦ ﻫﻤﺴﺮ ﺑﻪ
ﺷﻮﻫﺮﺵ» .

ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻧﻘﻞ ﻗﻮﻝ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ ﺭﯾﺎﺽ
ﺍﻟﺼﺎﻟﺤﯿﻦ .

ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﺣﺪﯾﺚ ﻓﻮﻕ، ﺳﺨﻨﯽ ﺍﺯ ﻋﻠﯽ ﺍﺑﻦ ﺍﺑﯿﻄﺎﻟﺐﺭﻭﺍﯾﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮔﻔﺖ : «ﺇِﺫَﺍ ﺣَﺪَّﺛْﺘُﮑُﻢْ ﻋَﻦْ ﺭﺳﻮﻝﺍﻟﻠﻪ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺳﻠﻢ، ﻓَﻸﻥْ ﺃَﺧِﺮَّ ﻣِﻦَ ﺍﻟﺴَّﻤَﺎﺀِ
ﺃَﺣَﺐُّ ﺇِﻟَﯽَّ ﻣِﻦْ ﺃَﻥْ ﺃَﮐْﺬِﺏَ ﻋَﻠَﯿْﻪِ، ﻭَﺇِﺫَﺍ ﺣَﺪَّﺛْﺘُﮑُﻢْ ﻓِﯿﻤَﺎﺑَﯿْﻨِﯽ ﻭَﺑَﯿْﻨَﮑُﻢْ، ﻓَﺈِﻥَّ ﺍﻟْﺤَﺮْﺏَ ﺧَﺪْﻋَﺔٌ » ﺑﺨﺎﺭﯼ ( 3611)ﻭﻣﺴﻠﻢ (1066

ﯾﻌﻨﯽ : « ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﺣﺪﯾﺜﯽ ﺍﺯ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺑﯿﺎﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ، ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽﺩﻫﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﯿﻔﺘﻢ ﻭﻟﯽ ﺳﺨﻨﯽﺩﺭﻭﻍ ﺑﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﻧﺴﺒﺖﻧﺪﻫﻢ. ﺍﻣﺎ ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﺳﺨﻦ ﻣﯽ
ﮔﻮﯾﻢ ﭘﺲ ﻫﻤﺎﻧﺎ ﺟﻨﮓ، ﻓﺮﯾﺐ ﻭ ﺧﺪﻋﻪ ﺍﺳﺖ ».

ﻭ ﺍﻣﺎﻡ ﺍﺑﻦ ﻗﯿﻢ ﺭﺣﻤﻪ ﺍﻟﻠﻪ ﺩﺭ "ﺯﺍﺩﺍﻟﻤﻌﺎﺩ " ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ : « ﺍﮔﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻦ ﺑﻪﺣﻖ ( ﭘﺎﯾﻤﺎﻝ ﺷﺪﻩ ﺍﺵ) ﺩﺳﺖ ﯾﺎﺑﺪ، ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭ ﺟﺎﯾﺰﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻧﻔﺲ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻮﯾﺪ،
ﺑﺸﺮﻃﯿﮑﻪ ﺁﻥ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﻮﺟﺐ ﺿﺮﺭ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﺸﻮﺩ ».

ﻋﻠﻤﺎﯼ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻨﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﺼﻮﺹ ﺷﺮﻋﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ :

1- ﺩﺭﻭﻍ ﺩﺭ ﺫﺍﺕ ﺧﻮﺩ ﺣﺮﺍﻡ ﻧﯿﺴﺖ، ﺍﻣﺎ ﭼﻮﻥﻣﻔﺴﺪﻩ ﺑﺪﻧﺒﺎﻝ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ .

2- ﺍﮔﺮ ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻦ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺩﻓﻊ ﻣﻔﺴﺪﻩ ﺍﯼﺑﺰﺭﮒ، ﻭ ﯾﺎ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺷﺪﻥ ﻓﺘﻨﻪ ﺍﯼ ﮔﺮﺩﺩ، ﻭ ﯾﺎﻣﺼﻠﺤﺖ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﻋﺎﯾﺪ ﺍﺳﻼﻡ ﻭ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﮐﻨﺪ، ﭼﻮﻥﻣﻔﺎﺳﺪ ﺁﻥ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺭﻓﺘﻪ، ﺣﺮﻣﺘﺶ ﻧﯿﺰ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ .

ﭘﺲ ﺍﺻﻞ ﺑﺮ ﺁﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﺣﺮﺍﻡ ﻭ ﺍﺯ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ
ﮐﺒﯿﺮﻩ ﺍﺳﺖ، ﺯﯾﺮﺍ ﻏﺎﻟﺒﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺩﺍﺩﻥ ﻣﻔﺎﺳﺪﻣﯽ ﺍﻧﺠﺎﻣﺪ، ﺍﻣﺎ ﺷﺎﺭﻉ ﺣﮑﯿﻢ ﺩﺭ ﭘﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﺭﺩ– ﮐﻪ ﻓﻮﻗﺎ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻥ ﺍﻫﻞ ﻋﻠﻢ ﺑﺪﺍﻥ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺷﺪ –ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻦ ﻣﺒﺎﺡ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ، ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩﺍﺯ ﺗﻮﺭﯾﻪ ﺑﺠﺎﯼ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ، ﻭ ﺗﻮﺭﯾﻪ ﯾﻌﻨﯽ
ﮔﻔﺘﻦ ﮐﻼﻣﯽ ﮐﻪ ﺩﻭ ﻣﻌﻨﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺍﺯ
ﻇﺎﻫﺮ ﮐﻼﻡ ﻣﻌﻨﺎﯾﯽ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﮐﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﮔﻮﯾﻨﺪﻩ
ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺭ ﺑﺎﻃﻦ ﺁﻥ ﺳﺨﻦ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﺩﺍﺭﺩ،

ﻣﺜﻼ ﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﮕﻮﯾﺪ :
ﺍﻭ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺍﺳﺖ. ﻭ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﮔﻮﯾﻨﺪﻩ ﺁﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ
ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺩﯾﻨﯽ ﺍﻡ ﺍﺳﺖ، ﺍﯾﻦ ﺗﻮﺭﯾﻪ ﺍﺳﺖ .

🚫ﺍﺯ ﻋﻤﺮﺍﻥ ﺑﻦ ﺣﺼﯿﻦ ﺭﺿﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻨﻪ ﺭﻭﺍﯾﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ
ﮔﻔﺖ : « ﺇﻥ ﻓﯽ ﺍﻟﻤﻌﺎﺭﯾﺾ ﻟﻤﻨﺪﻭﺣﺔ ﻋﻦ ﺍﻟﮑﺬﺏ :

ﺑﯽﮔﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﺳﺨﻨﻬﺎﯼ ﺳﺮﺑﺴﺘﻪ، ﮔﺮﯾﺰﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍﺍﺳﺖ» . " ﺻﺤﯿﺢ ﺍﻷﺩﺏ ﺍﻟﻤﻔﺮﺩ " ( 381 ).

اگرمنظورتون از دروغ گفتن ..شیرین سخنی، مزاح و شوخی... اگر حقیقت و راست باشد اشکالی ندارد به خصوص زمانی که زیاد گفته نشود و پیامبر صلی الله علیه و سلم شوخی می کرد و جز حق نمی گفت.

اما شوخی ای که دروغ باشد جایز نیست؛‌ چون پیامبر صلی الله علیه و سلم می فرماید: [ وَیْلٌ لِلَّذِی یُحَدِّثُ فَیَکْذِبُ لِیُضْحِکَ بِهِ الْقَوْمَ، وَیْلٌ لَهُ، وَیْلٌ لَهُ]
« وای بر کسی که سخنی می گوید و دروغ می گوید تا مردم را بخنداند ، وای بر او ،‌ وای بر او»

ابو داود 4990 و تر مذی 2315  


 
ماه رمضان بر شما مبارک باد:
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۸   کلمات کلیدی:

ماه رمضان بر شما مبارک باد:


رسول الله (ﷺ) صحابه را به فرا رسیدن ماه مبارک رمضان بشارت می داد.
سیدنا ابو هریرة رضی الله عنه می گوید: هنگامی که رمضان فرا رسید رسول الله (ﷺ) فرمود: " قَدْ جَاءَکُمْ رَمَضَانُ، شَهْرٌ مُبَارَکٌ".
همانا رمضان بر شما فرارسید, ماهیست مبارک.
( الله آن را بر ما و شما مبارک گرداند).

فضیلت ماه رمضان


ماه مبارک رمضان در حقیقت یکی از نعمات بزرگ پروردگار بوده که به منظور شستشوی وجود مان از گناهان به ما اعطاء گردیده است، لذا به هر خواهر و برادر با درک ماست تا از این لحظات گرانبها و از این شانس طلایی به منظور محو نمودن اشتباهات، خطاها و گناهانی که از ما سر زده است استفاده نماید ، و با باز گشت این ماه مبارک و پر فیض همزمان با آنکه از فواید طبی آن برخوردار می‌شویم، از فواید دنیوی و اخروی آن نیز مستفید گردیم.
درمورد فضیلت رمضان پیامبر اکرم ص فرموده اند روزه وسیله محافظت از آتش است وبهشت را دری است بنام (ریّان ) فقط روزه داران ازآن در وارد بهشت میشوند ونیز رسول الله ص فرموده است کسیکه روزه ماه مبارک رمضان را خاص برای خوشنودی ورضای پرودگاربه اراده ثواب روزه بگیردتمام گناهان پیشین آن بخشیده میشود وبوی دهان روزه دار درنزد پرورگار ازبوی مشک وعنبر محبوبتر است ماه مبارک رمضان ماهی است که رحمت خداوند ج بالای همه انسان ها شرف نزول میکند عمل خیر مسلمان درماه رمضان ده برابر ثواب داده میشود ثواب تمام عبادت توسط فرشته ها داده میشود اما ثواب روزه را خداوند ج خودش میدهد کوشش شود که این ماه رحمت ازنزد ما وشما به هدر نه رود رسول اکرم ص میفرماید هرروزه داری دروقت افطار اگر دعا کند دعای آن شخص رد نمیشود . رسول اکرم میفرمایند روزه دار دوبار خوشحال میشود یکی دروقت افطار ودیگر زمانیکه با پرورد گار خویش ملاقی شود ازروزه اش شادمان میشو د


 
آیا اسلام توسل را جایز نمی داند؟انواع توسل جایز کدامند؟
ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٦   کلمات کلیدی: توسل ،انواع توسل جایز


الحمدلله، توسل دارای دو قسم است؛ قسم اول آن صحیح است و آن متوسل شدن به وسیله صحیحی است که انسان را به مطلوب می رساند و آن نیز دارای انواعی است: نوع اول: توسل به اسماء خداوند متعال و آن به دو صورت می باشد:حالت اول این است که به صورت عام روی می دهد و مثال آن آنگونه است که در حدیث ابن مسعود _ رضی الله عنه _ در دعای حزن و نارحتی آمده است:**اللَّهُمَّ إِنِّی عَبْدُکَ وَابْنُ عَبْدِکَ وَابْنُ أَمَتِکَ نَاصِیَتِی بِیَدِکَ مَاضٍ فِیَّ حُکْمُکَ عَدْلٌ فِیَّ قَضَاؤُکَ أَسْأَلُکَ بِکُلِّ اسْمٍ هُوَ لَکَ سَمَّیْتَ بِهِ نَفْسَکَ أَوْ عَلَّمْتَهُ أَحَدًا مِنْ خَلْقِکَ أَوْ أَنْزَلْتَهُ فِی کِتَابِکَ أَوْ اسْتَأْثَرْتَ بِهِ فِی عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَکَ أَنْ تَجْعَلَ الْقُرْآنَ رَبِیعَ قَلْبِی…**رواه امام احمد (بار الها من بنده تو و فرزند بنده و کنیز تو هستم. پیشانیم به دست توست و حکم تو بر من جاری شده و قضای تو در مورد من عدل است. به واسطه همه اسمهایی که خود را با آنها نام نهاده اید یا در کتابت نازل کرده اید یا به یکی از مخلوقات آموخته اید و یا برای خود در علم غیب برگزیده اید از تو می خواهم که قرآن را بهار دلم قرار دهی…). در اینجا به صورت عام به اسمهای خداوند متوسل شده است چنانکه می فرماید:**أَسْأَلُکَ بِکُلِّ اسْمٍ هُوَ لَکَ سَمَّیْتَ بِهِ نَفْسَکَ** (به واسطه هر اسمی که خود را با آن نامیده ای و نام توست از تو مسئلت می خواهم.)صورت دوم توسل به نام های پروردگار به صورت خاص می باشد چنانکه انسانی به یک اسم خاص پروردگار برای یک احتیاج مخصوص که با آن اسم تناسب دارد متوسل می شود مثال آن همان چیزی است که درحدیث ابوبکر صدیق _ رضی الله عنه _ آمده است چنانکه از رسول الله _صلی الله علیه و سلم_ می خواهد دعایی را به وی آموزش دهد تا در نماز آن را بخواند آنگاه می فرماید:**قُلْ اللَّهُمَّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی ظُلْمًا کَثِیرًا وَلَا یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا أَنْتَ فَاغْفِرْ لِی مَغْفِرَةً مِنْ عِنْدِکَ وَارْحَمْنِی إِنَّک أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ **متفق علیه (بگو:خداوند من به نفس خویش ظلم زیادی کردم و کسی جز تو گناهان را نمی بخشد از نزد خود بخشش و مغفرت را شامل حالم کن و به من رحم نما که تو غفور و رحیم می باشی.) درخواست بخشش و رحمت را به واسطه دو اسم از نامهای پروردگار که غفور و رحیم می باشد و با درخواست نیز مناسبت دارد از پروردگار می نماید.این نوع توسل داخل در فرموده خداوند متعال می باشد که می فرماید:*وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَی فَادْعُوهُ بِهَا*اعراف 180 «خداوند دارای نامهای نیکوست بواسطه آنها او را بخوانید.» دعا کردن در اینجا شامل هر دو نوع دعا کردن اعم از دعای درخواست و دعای عبادت می باشد. نوع دوم: توسل نمودن به صفات پروردگار می باشد و این هم مثل توسل به اسمهای پروردگار دارای دو صورت می باشد:صورت اول از آن بدین شکل می باشد که به عموم صفات پروردگار برای رسیدن به مطلوب متوسل می شود چنانکه نفری بگوید: خداوندا من به واسطه صفات بلند مرتبه ات از تو درخواست می نمایم.صورت دوم حالت مخصوص به خود دارد چنانکه برای رسیدن به مقصود از خداوند متعال به واسطه یکی از صفاتش توسل می جوییم چنانکه در حدیث آمده است:**اللَّهُمَّ بِعِلْمِکَ الْغَیْبَ وَقُدْرَتِکَ عَلَی الْخَلْقِ أَحْیِنِی مَا عَلِمْتَ الْحَیَاةَ خَیْرًا لِی وَتَوَفَّنِی إِذَا عَلِمْتَ الْوَفَاةَ خَیْرًا لِی**رواه نسائی (پروردگارا به خاطر علم غیبت و قدرتت بر ایجاد و آفریدن از تو می خواهم مرا تا آن زمان که می دانی زندگی برایم بهتر است زنده بداری و مرا آن زمان که مردن برایم بهتر است بمیرانی.) در اینجا به علم و قدرت که دو صفت پروردگارند مناسب طلب نیز هستند توسل شده است. و همچنین از آن جمله توسل به صفت فعلیه است مانند:**اللهم صل علی محمد وعلی آل محمد کما صلیت علی إبراهیم وعلی آل إبراهیم** (خداوندا بر محمد و آله محمد درود فرست همانگونه که بر ابراهیم و آل ابراهیم درود فرستادی.) نوع سوم از توسل مشروع این است که: انسان به واسطه ایمان به خداوند و رسولش _صلی الله علیه و سلم_ به پروردگار متعال توسل نماید. چنانکه کسی بگوید: پروردگارا من به تو ایمان آورده و به رسول تو مؤمن هستم بنابراین از من درگذر و مرا در زندگی موفق بدار. یا می گوید: خداوندا به واسطه ایمانی که به تو و رسولت دارم از تو می خواهم…… و از جمله فرموده خداوند متعال است که می فرماید:*إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لَآَیَاتٍ لِأُولِی الْأَلْبَابِ (190) الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَی جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ (191) رَبَّنَا إِنَّکَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ وَمَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنْصَارٍ (192) رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِیًا یُنَادِی لِلْإِیمَانِ أَنْ آَمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآَمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَکَفِّرْ عَنَّا سَیِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الْأَبْرَارِ*آل عمران 190- 193 «همانا در خلقت آسمانها و زمین و پدید آمدن شب و روز نشانه هایی برای صاحبان خرد هست. کسانی که خداوند را ایستاده، نشسته و در حالت درازکش یاد می کنند و در خلقت آسمانها و زمین به تفکر می پردازند و می گویند: پروردگارا اینها را به باطل نیافریدی تو پاک و منزه هستی پس ما را از عذاب آتش محفوظ بدار. پروردگارا تو هر کس را داخل آتش گردانی یقیناً رسوایش کرده ای و باری ظالمان یاوری نیست. پروردگارا همانا ما ندای منادی که به ایمان دعوت می کرد را شنیدیم که می گفت به پروردگار خود ایمان آورید. پس ایمان آوردیم. خداوندا از گناهان ما درگذر و بدیهای ما را بپوشان و با نیکوکاران ما را بمیران.» در اینجا به وسیله ایمان به خداوند متوسل شده است تا از گناهان او درگذرد بدیهای او را بزداید و با نیکوکاران او را بمیراند. نوع چهارم: به واسطه عمل صالح برای رسیدن به خداوند متوسل شده است چنانکه در آن حکایت سه نفری که برای گذراندن شبی به غاری پناه بردند. دهنه غار به واسطه سنگ بزرگی بسته شده طوری که خروج از آن برایشان ناممکن گردید. هرکدام از آنها به عمل صالحی که انجام داده بودند توسل نمودند. یکی از آنها به خوبی اش در حق پدر و مادر، دومی به عفت و پاکی که در زندگی اش تحقق یافته و سومی به پرداخت کامل حق کارگرش توسل می نمایند و هرکدام از آنها اظهار می دارند پروردگارا اگر من این کار را فقط به خاطر تو کرده ام در این وضعیتی که ما هستیم گشایش و فرحی را برایمان محقق دار. سنگ بزرگ تکان خورده و از گرفتاری نجات می یابند. این مورد نمونه ای از توسل به خداوند متعال به واسطه عمل صالح است. نوع پنجم: انسان به واسطه بیان حال خویش به خداوند متعال توسل می کند و احتیاجات خویش را بیان می دارد. از آن جمله سخن موسی _ علیه السلام _ می باشد چنانکه آمده:*رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ*قصص 24 «پروردگارا براستی که من برای آنچه بسویم فرستاده ای محتاجم.» به واسطه بیان حالش به خداوند متوسل می شود و نزدیک به همین معنی سخن زکریا _ علیه الصلاة و السلام _ می باشد که قرآن بازگو می نماید:*رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْبًا وَلَمْ أَکُنْ بِدُعَائِکَ رَبِّ شَقِیًّا*مریم 4 «پروردگارا استخوانهایم سست شده و موهایم سفید گشته اند و هرگز از دعای تو ناامید نبوده ام.» نوع ششم: متوسل شدن به دعای مرد صالحی است که امید به قبولی دعایش باشد. اصحاب _ رضی الله عنهم _ از رسول الله _صلی الله علیه و سلم_ به صورت عام و به صورت خصوصی درخواست دعا کرده اند و برای رسیدن به خواسته خویش به دعای پیامبر _صلی الله علیه و سلم _ نزد خداوند متوسل می شدند. در صحیحین از انس بن مالک _ رضی الله عنه _  روایت است در روز جمعه ای هنگام ایراد خطبه توسط رسول الله _صلی الله علیه و سلم_ مردی وارد مسجد شد و گفت: ای رسول خدا_ صلی الله علیه و سلم_ مالها نابود و راهها بسته شدند از خداوند بخواه که بارانی بباراند. رسول الله _صلی الله علیه و سلم_ دو دستش را بالا برد و گفت:**اللهم اغثنا** (پروردگارا برایمان باران بباران) و این دعا را سه بار تکرار فرمودند. هنوز از منبر پایین نیامده بود، آنقدر بارید که باران ریش پیامبر _صلی الله علیه و سلم _ را خیس کرده بود و یک هفته کامل باران بارید. در جمعه دیگر همان نفر یا نفری دیگر در حالیکه رسول الله _صلی الله علیه و سلم_ خطبه می خواند آمد و گفت: ای رسول خدا_ صلی الله علیه و سلم_ مالها غرق شدند و ساختمانها ویران، از پروردگار بخواه که باران را باز دارد، آنگاه رسول الله _صلی الله علیه و سلم_ دو دستش را بالا برد و فرمود:**اللهم حوالینا ولا علینا** (پروردگارا آن را بر ما باز دار و بر اطرافمان بباران.) به هر طرف از آسمان که رسول الله _صلی الله علیه و سلم_ اشاره می نمودند ابرها پراکنده می شدند چنانکه مردم از مسجد خارج شدند در حالیکه هوا کاملاً آفتابی بود. و وقایع متعددی وجود دارند که در آنها بصورت خاص اصحاب از رسول الله _صلی الله علیه و سلم_ درخواست دعا نموده اند از آن جمله موردی است که در آن رسول الله _صلی الله علیه و سلم_ می فرماید: هفتاد هزار نفر از امت من بدون حساب و کتاب وارد بهشت می شوند و بعد در موردشان می فرماید که آنها:**لَا یَسْتَرْقُونَ وَلَا یَتَطَیَّرُونَ وَلَا یَکْتَوُونَ وَعَلَی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ**متفق علیه (درخواست رقیه نمی کنند{دعا خواندن برای بهبودی را رقیه می گویند. مترجم} و فال بد نمی زنند و از داغ کردن پرهیز می نمایند{نوعی طبابت بوده است.مترجم} و تنها بر خدا توکل می کنند.){اینها به معنی پرهیز از اسباب نیستند بلکه اخلاص در توکل بر خدا را مد نظر دارد.مترجم } عکاشه بن محصن بعد از شنیدن آن برمی خیزد و می گوید: ای رسول خدا برایم درخواست کن که خداوند مرا از جمله آن افراد قرار دهد. آنگاه رسول الله _صلی الله علیه و سلم_ فرمودند: تو از آنها هستی. این نوع توسل نیز جایز است که نفری از فردی که امید قبولی دعایش هست درخواست کند که از خداوند برایش درخواست رفع حاجت نماید و چیزی که در اینجا هست این مورد است که درخواست کننده باید قصدش از اینکار هم نفع رسانی به خود و هم به برادرش باشد که برای او دعا می کند تا اینکه دعا صرفاً برای او نباشد چون در صورت قصد نفع رسانی دعا برای خود و برادرت باشد اینکار احسان در حق اوست چون هرگاه انسانی در نبود فردی برایش دعا کند ملائکه برایش آمین می گویند و دعا می کنند که مثل آن نیز برای تو باشد و او نیز به واسطه این دعا از جمله نیکوکاران خواهد شد و خداوند نیکوکاران را دوست دارد. وصلی الله وسلم علی محمد و علی آله و اتباعه الی یوم الدینبرگرفته از: مجموع الفتاوای ابن عثیمین،جلد دومسایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت


 
چگونه سلول های مغزی با گوش دادن به آیات الله متأثر می شوند؟
ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٥   کلمات کلیدی: گوش دادن به آیات الله ،سلول های مغزی

چگونه سلول های مغزی با گوش دادن به آیات الله متأثر می شوند؟ آیا قرآن درمانی تفسیر علمی نیز دارد؟ آیا قرآن دارای نیروی اعجاب انگیز و پنهانی است؟….
داستانی که برای خود من اتفاق افتاده است
در واقع تجاربی که در اثنای حفط قرآن کسب کردم، مرا بر آن داشت تا این مقاله را بنویسم. در آن هنگام که ۲۴ ساعت شبانه روز را همنشین قرآن بودم و حتی به هنگام خوابیدن نیز رادیو قرآن را گوش می دادم و طبعا از اینکه آموزش در خواب راهی مدرن برای آموزش است، کاملا بی خبر بودم.
پس از گذشت ماه ها تغییر بزرگی را در درونم احساس کردم، حس می کردم که تمام سلول های مغزم با شنیدن هر آیه می لرزد و با شنیدن هر آیه واکنش نشان می دهد. در آن زمان قرآن را فقط از طریق شنیداری و با چندین بار تکرار حفظ می کردم و به نظرم این بهترین روش برای من بود زیرا که پس از شنیدن آیات، به آسانی آن ها را به خاطر می سپردم.
تقریبا بیست سال پیش بود که با یکی از دوستانم در مورد تأثیر قرآن بر سلول های مغز سخن می گفتم. اما وقتی در مورد تلاش های دانشمندان برای درمان بیماری های سخت با استفاده از فرکانس هایی صوتی مثل موسیقی، مقالاتی خواندم، بسیار شگفت زده شدم!
امروزه بسیاری از درمان گران صوتی مثل آنی ویلیامز آمریکایی که بیمارانش را با صدای موسیقی درمان می کند، به نتایج مهمی در این رابطه دست یافته اند. اما این نتایج به سبب عدم تأثیر مطلوب موسیقی بر سلول ها، بسیار محدود است.
با توجه به اظهارات گذشته وی اذعان داشت که در درمان سرطان کلن و تومور های بدخیم مغزی و بیماری های دیگر با موسیقی به نتایج ارزنده ایی دست یافته است!
برادر خواننده ام، یاد آوری تأثیرات عدیده ی قرآن پس از تداوم در گوش دادن به آن، خالی از لطف نیست. و هم اکنون بیشتر از هر وقت دیگری احساس توانمندی می کنم و حس می کنم که ایمنی بدنم به شدت افزایش یافته است. همچنین این موضوع به طور محسوسی بر روابط اجتماعی من تأثیر مثبت گذاشته است و خلاقیتم را بیدار نموده است. و این مقاله ی کوتاهی که می نویسم چیزی نیست به جز تأثیر شگفت انگیز خواندن قرآن!
خواننده ی گرامی! با توجه به تجربه ی شخصی ام، شنیدن قرآن به شکل مستمر خلاقیت انسان را بیش از پیش تقویت می کند و این همان چیزی است که برای من اتفاق افتاد. به طوری که در گذشته قادر به نوشتن یک جمله ی صحیح نبودم اما هم اکنون برای نگاشتن یک تحقیق یا مقاله ی علمی فقط یک یا دو روز از وقتم را به آن اختصاص می دهم.
در واقع فواید گوش سپردن به قرآن به درمان بیماری ها محدود نمی شود، بلکه به پیشرفت و تکامل انسان و بهبود روابط اجتماعی وی نیز، تأثیر انکار ناپذیری می گذارد، همچنین باعث افزایش خلاقیت و پدید آمدن افکاری نو است. این نوشته برگرفته از تجربه ی شخصی من در این زمینه است، خواننده ی گرامی تو نیز می توانی امتحان کنی و به نتایج شگفت انگیزی دست یابی.
حقایق علمی
در سال ۱۸۳۹، دانشمندی به نام “هنریک ویلیام دوف” کشف کرد که امواج صوتی خاصی روی مغز تأثیر مثبت و یا منفی می گذارد. و هنگامی که گوش را در معرض امواج صوتی قرار داد، مشاهده کرد که سلول های مغزی به این امواج واکنش نشان می دهند.
سپس در یافتند که سلول های مغز در حالت لرزش، طول حیاتشان افزایش می یابد، و هر سلول با نظم خاص خودش می لرزد و سلول های اطرافش را نیز تحت تأثیر قرار می دهد. بی شک هر یک از اتفاقاتی که برای انسان رخ می دهد بر سلول های مغزی نیز تأثیر می گذارد، و این در حالی است که هر اتفاق بدی، منجر به ایجاد اختلال در نظم نوسان سلول ها می شود.سلول مغزی در حالت لرزش دائمی، این سلول دارای برنامه ای بسیار پیچیده است که طبق آن با بلیون ها سلول اطراف خود هماهنگی شگفت انگیزی به وجود آورده است که خود این گواه بر قدرت و عظمت خالق تبارک و تعالی دارد. و هر مشکل روحی می تواند خللی بر اجرای این برنامه داشته باشد که در نتیجه ی این خلل، ایمنی سلول کاهش می یابد و زمینه ی هجوم بیماری ها به آن فراهم می گردد.
زیرا که عمل کرد سلول ها در رساندن اطلاعات به صورت لرزش و تولید رشته های عصبی است که با توجه به آن، قادر به صحبت، حرکت، ایستادن و برخورد با دیگران هستیم.
هنگامی که بعضی از رویداد های منفی و ترسناک و یا بعضی مشکلات در زندگی انسان رخ می دهد، باعث ایجاد نوعی ناهماهنگی در سلول های مغزی می شود. و این ناهماهنگی و به هم ریختگی بسیار خسته کننده و دشوار است، زیرا که مغز انسان کار اضافه بر سازمانی را انجام می دهد که هیچ فایده ای ندارد.سلول های مغزی جنین قبل از تولد، شروع به لرزش می کند! او دارای مغزی متوازن و سلول هایی بشاش و هماهنگ در کار و نوسان با یکدیگرند! اما پس از به دنیا آمدن و خارج شدن از آن محیط، تمام اتفاقاتی که در این دنیا برایش می افتد بر مغز و حرکت لرزشی آن تأثیر می گذارد. در حالی که بعضی از سلول های مغزی تحمل امواج بلند را ندارد و سیستم لرزشی اش مختل می شود، این امر سبب بسیاری بیماری های روانی و همچنین جسمی می گردد.دانشمندان کشف کرده اند که نوار DNA که درون هر سلول وجود دارد نیز به صورت معینی نوسان و لرزش دارد و این نوار ضروری و مهم که اطلاعات وراثتی را حمل می کنند، تحت تأثیر هر اتفاق و یا مشکل و یا ویروس و بیماری قرار می گیرند. دانشمندان می گویند نوسان این نوار (DNA) هنگامی که بدن مورد هجوم بیماری ها و ویروس ها قرار می گیرد، کاهش می یابد. بازگرداندن این نوار به حالت اولیه ی خود توسط امواج صوتی خاصی امکان پذیر است. و دانشمندان تأکید می کنند که این امواج می توانند نوار DNA را به حالت فعال و نوسان اولیه ی خود باز گردانند. اما نباید فراموش کرد که امواجی منفی و مضری هم باعث آزار این نوار وراثتی میشود.
امروزه بسیاری از پزشکان به درمان بیماری های سختی مثل سرطان و بیماری های دیگری که علم پزشکی قادر به درمان آن نیست، با استفاده از لرزش های صوتی، می پردازند. هم چنین با استفاده از این امواج بیمار یهای مثل اختلال در گیجگاه و نگرانی و آشفتگی و مشکلات بی خوابی را نیز درمان کرده اند. هم چنین درمان و اصلاح عادات بد مثل کشیدن سیگار و اعتیاد و… با استفاده از این امواج ممکن است.
درمان چیست؟
با توجه به آزمایش های گوناگون، به این نتیجه می رسیم که قطعا قرآن بهترین درمان برای بیماری هاست. اما در این جا می خواهم نمونه هایی از درمان توسط قرآن که پس از ناامیدی کامل پزشکان از درمان آن بیماری، صورت گرفته است را ذکر نمایم. زیرا که گوش سپردن به قرآن و تلاوت آیات مبارکه ی آن باعث بازگشت توازن سلول ها و تجدید قبای آن برای انجام دادن وظیفه ی اصلی اش می گردد.
الله تعالی داخل هر یک از این سلول ها سیستم نوسانی برای انجام دادن کارمخصوصی، قرار داه است. از آن جا که سلول ها زبان کلامی را نمی فهمند، پس می توان با استفاده از زبان نوسانی و لرزش ها با آن ها ارتباط بر قرار کرد، همانطور که تلفن های همراه، امواج الکترومغناطیسی را گرفته و امواج دیگری را آزاد می کند. برادرم، تصور کن که میلیون ها سلول در بدنت با هماهنگی و سیستم خاصی نوسان و لرزشی دارد که بشر از فهم و درک و تقلید آن عاجز است. و اگر فقط یکی از این سلول ها دچار اختلال شود، نظام کلی بدن را مختل می کند. الله بلند مرتبه و منزه، تمام این نعمت ها را در اختیارمان گذاشته است تا سپاسگذار نعماتش باشیم. آیا ما قدر نعمت های بی پایانش را می دانیم؟تصویری از سلول های مغزی که مناطق آسیب دیده ی آن با رنگ فرمز مشخص شده است. این مناظق دارای فعالیت بسیار کم و نیروی کمی دارد که در شرف نابودی است، اما پس از قرار دادن این سلول ها در معرض امواج صوتی مشخصی، سلول شروع به لرزش و فعالیت کرد. (منبع: National Research Council of Canada)
خاصیت شفا دهندگی آیات قرآنی!
امروزه دانشمندان بر این باورند که تمام رفتار های ما نوسان های خاصی را به سلول هایمان منتقل می کنند، و بر این امر تأکید می کنند که اگر انسان به طور دایمی در معرض این امواج صوتی قرار بگیرد حرکت سلول های مغزش به کلی تغییر می کند. به عبارتی دیگر این تغییر در امواج نوسانی سلولی پدید می آید.
در این جا اشاره ای دارم به امواجی که باعث نوسان و لرزش سلول ها به صورت طبیعی، فعال و مثبت می شود و نیروی مثبت سلول ها را افزایش می دهد، و البته امواجی هم هستند که باعث آزار سلول ها و حتی باعث مرگ می شوند! امروزه امواج مثبت برای دانشمندان بحث برانگیز شده است که چگونه می توانند امواج صوتی که برای مغز مفید است را تشخیص دهند؟
با متمرکز شدن روی آیات قرآن دریافتم که این آیات دارای نظام عددی دقیقی است، اما زبان اعداد تنها زبانی نیست که قرآن دارد، بلکه این آیات شامل چیزی است که می توان آن را برنامه و یا اطلاعات نامگذاری کرد که این اطلاعات قادر به برقراری ارتباط با سلول ها است. در واقع قرآن دارای زبان سلول هاست.
شاید خواننده گرامی، گمان کند که این سخن، سخنی است غیر علمی، اما بنده آیات زیادی را یافته ام که نشانگر این است که قرآن حاوی اطلاعات بسیاری است، دقیقا مثل موج رادیو که یک موج عادی است اما روی آن می توانند اطلاعات و صدا ها و موزیک و … را منتقل کنند.
الله تعالی می فرماید: اگر به وسیله ی قرآن، کوه‌ها به حرکت در آیند یا زمین ها قطعه قطعه شوند، یا به وسیله ی آن با مردگان سخن گفته شود، (باز هم ایمان نخواهند آورد!) ولی همه کارها در اختیار خداست! [سوره ی رعد:۳۱]
اگر عمیقاً در این آیات بیندیشیم شاید این سؤال برایمان پیش بیاید که چگونه قرآن باعث حرکت کوه ها می شود؟ یا چگونه زمین را قطعه قطعه می کند؟ یا چگونه با مردگان سخن می گوید؟ در واقع واضح است که زبانی که مردگان را مخاطب قرار می دهد امر الله تعالی است و هیچ کسی فرمان بردار نیست مگر کسی که الله اراده کند.
اما در مورد کوه ها… امروزه ما می دانیم که صفحه های زمین به صورتی آهسته یعنی تقریبا سالانه چند سانتیمتر، در حال حرکت است که کوه ها نیز به همراه آن حرکت می کنند. این حرکت در نتیجه ی امواج حرارتی است که از قسمت گداخته ی زیر پوسته ی زمین، تولید می شوند. بنا بر این می توان بیان کرد که قرآن دارای خاصیتی است که می تواند با امواج حرارتی ارتباط برقرار کند و با تحریک آن سرعت فعالیت و حرکتش را افزایش دهد و یا قادر است که شکاف ها و زلزله هایی در زمین ایجاد کند که سبب از هم گسیختگی پوسته ی زمین و تکه تکه کردن آن شود. این همان نیروی خارق العاده ای است که الله اجازه نداده است تا به آن دست یابیم، اما با توجه به مشاهدات می توانیم به این خاصیت قرآن و عظمت آن پی ببریم. حال سؤالی پیش می آید که آیا این کتاب که چنین نیروی خارق العاده ای دارد، قادر به شفای بیمار ضعیفی نیست؟
پس از بیان این سخنان یادآور می شوم که الله تعالی در قرآن می فرماید که قرآن درمان است، و این بدان معنی است که قرآن حاوی اطلاعاتی است که سلول های آسیب دیده را ترمیم کرده و بسیاری از بیماری هایی را که پزشکان از درمان آن عاجزند را درمان می کند.
ساده ترین راه درمان برای تمام بیماری ها
برادر عزیز! با اطمینان کامل و بر حسب تجربه ام به تو می گویم که تغییری کوچک و بسیار ساده در زندگی ات، نتایج بسیار بزرگ و شگفت انگیزی خواهد داشت به طوری که تمام زندگی ات را تحت شعاع خود قرار خواهد داد، همان طور که زندگی مرا قبل از تو، به طور کامل دگرگون ساخت. حال دستور العمل دست یابی به این تغییر به این صورت است که در حد توان در تمام ساعات روز به قرآن گوش دهی. صبح، ظهر، شب و حتی هنگام خواب و در تمام اوقات.
بی شک گوش دادن به قرآن برای تو هزینه ای در بر نخواهد داشت و برای این کار کافیست یک کامپیوتر و یا یک ظبط صوت و یا حتی یک فلاش پلیر با گوشی اش داشته باشی. یا اینکه از طریق تلویزیون و یا رادیو نیز می توانی فقط به برنامه هایی که مربوط به قرآن است، گوش فرا دهی.قرآن عبارت است از امواج صوتی که دارای فرکانس و طول موج مشخص است، و این امواج رشته های نوسانی تولید می کنند که بر سلول های مغزی تأثیر می گذارد و باعث برگرداندن توازن و هماهنگی آن ها می شود که این نیز سبب افزایش چشم گیر نیروی دفاعی آن در مقابل بیماری هایی هم چون سرطان می گردد، همان طور که می دانیم بیماری سرطان چیزی نیست به جز اختلال در عملکرد سلول ها، پس شنیدن قرآن باعث می شود برنامه و نظم سلول ها دوباره بازگردد. درست مثل عملکرد ما به هنگام ویروسی شدن رایانه یمان که اول فرمتش می کنیم و بعد برنامه ی جدیدی را جایگزین آن می کنیم و باعث سریع تر و بهتر شدن عملکرد رایانه می شویم، این کاری است که بشر می تواند به آسانی انجام دهد، پس دیگر در مورد برنامه ای که کلام الله داراست چه می توان گفت؟
تأثیر شگفت انگیز گوش سپردن به قرآن
قطعا گوش سپردن به قرآن به صورت مداوم دارای فواید زیر می باشد:
_ افزایش قدرت دفاعی بدن.
_ افزایش خلاقیت.
_ افزایش حافظه .
_ درمان بیماری های مزمن و سخت.
_ ایجاد تغییری ملموس در رفتار و هم چنین افزایش قدرت تعامل با دیگران و جلب اعتماد آن ها.
_ آرامش روان و درمان استرس های عصبی.
_ درمان واکنش های سریع و عصبانیت زود هنگام .
_ افزایش قدرت تصمیم گیری درست.
_ تمام مسایلی که باعث ترس و نگرانی تو می شوند را فراموش خواهی کرد.
_ پیشرفت شخصیت انسان و دستیابی به شخصیتی قوی تر.
_ افزایش فن بیان و سرعت کلام.
_ درمان بسیاری از بیماری های عادی مثل لکنت زبان، زکام و سردرد.
_ پیش گیری از بیماری های خطرناکی مثل سرطان.
_ ترک عادات بد مثل پرخوری و یا استعمال دخانیات.
خواننده ی گرامی: تمام این وقایع روزی برای خود من اتفاق افتاد. آن روزی که سیگار می کشیدم، تصور این که روزی بتوانم ترکش کنم برایم دشوار بود. اما بعد از استمرار در گوش دادن به قرآن نه تنها بدون هیچ زحمتی سیگار را ترک کردم بلکه در عجب بودم که چرا و چگونه زندگی ام اینقدر تغییر کرده است؟ اما پس از مطالعه ی راهکارهای مدرن درمانی و به خصوص درمان از طریق صدا و امواج صوتی، به راز تغییر بزگ زندگیم پی بردم. که آن راز بزرگ همان گوش دادن به قرآن است… و هیچ کاری برای من آسان تر از گوش دادن مستمر به قرآن کریم نیست.
این گفتگو و بحث ایمانی را که خودم با تمام وجود درک کردم و با آن زندگی کردم را را با این سخنان پایان می دهم که با گوش دادن به قرآن هرگز وقتت تلف نمی شود و بلعکس حس می کنی چقدر وقت اضافه داری! وقتی پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: صدقه از مال کم نمی کند. ما هم می توانیم بگوییم که گوش سپردن به قرآن وقتمان را نمی گیرد و اگر ما تمام وقتمان را برای گوش دادن به قرآن سپری کنیم، باز هم شاهد برکتی خواهیم بود که الله تعالی در وقتمان گذاشته است و به ما توفیق انجام اعمال صالح را عطا نموده است و بسیاری از مشکلات و کمبود وقتمان را حل کرده است و تو خواهی دید، عملی را که قبلا روزها برای انجام دادنش وقت می گذاشتی، پس از گوش سپردن به قرآن و وقت گذاشتن برای آن، همان کار را در عرض چند دقیقه انجام خواهی داد.
از الله تعالی می خواهیم که قرآن را شفایی برای قلب هایمان و نوری در دنیا و آخرتمان قرار دهد. تا ما را با رحمت و لطف بی پایانش شاد گرداند. اوست که با کتاب رحمت و شفایش بر ما منت نهاده و در این آیه این گونه ما را مخاطب قرار داده است: (یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ* قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ) [یونس: ۵۷-۵۸].
ای مردم! اندرزی از سوی پروردگارتان برای شما آمده است؛ و درمانی برای آنچه در سینه‌هاست؛ (درمانی برای دلهای شما) و هدایت و رحمتی است برای مؤمنان!
بگو: «به فضل و رحمت خدا باید خوشحال شوند؛ که این، از تمام آنچه گردآوری کرده‌اند، بهتر است!»


 
بهشت و جهنم
ساعت ٦:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٢   کلمات کلیدی:

جهنم هفت در دارد و در هر دری هفتاد هزار کوه است و در هر کوهی هفتاد هزار شعبه است.

در هر شعبه ای هفتاد هزار وادی است و در هر وادی هفتاد هزار شقه است و در هر شقه هفتاد هزار خانه است و در هر خانه هفتاد هزار مار است که بلندی هر مار به اندازه سه روز راه است و نیش های آن ها به اندازه درخت خرماست.

این مارها به انسان ها حمله می کنند و می درند و گوشت های بدن ایشان را متلاشی می کنند . اهل عذاب با مشاهده این مارها به نهر هایی از آتش که در روی زمین جهنم در جریان است و مملوع از زهر مار و عقرب است پناهنده می شوند و خودشان را به درون این نهرها می اندازند.

این نهرها هم به قدری عمیق هستند که اهل عذاب وقتی داخل این نهرها افتادند 70 جریف پایین می روند و هر جریف 70 سال راه است 
از پیامبر اکرم (ص) روایت شده که فرمود:

در جهنم یک وادی از آتش است که اهل جهنم از حرارت آن روزی ۷۰ هزار بار به خدا پناه می برند. و در آن وادی ، اتاقی از آتش است و در آن اتاق چاهی از اتش است و در آن چاه ، تابوتی از آتش است و در داخل آن تابوت، ماری از آتش است که ۱۰۰۰ نیش دارد و طول هر نیش آن ۵۰۰ متر است، و لذا خداوند به پیامبر می فرماید: بگو پناه می برم به آفریدگار فلق.

یک طایفه از کسانی که اهل این چاه هستند، شرابخواران می باشند.

فلق یعنی صدع، صدع به معنای سوراخ در یک چیز سفت و محکم است و مراد این است که در جهنم ، چاهی است که در آن ۷۰ هزار خانه است و در آن خانه ۷۰ هزار اتاق است و در آن اتاق ۷۰ هزار سیاهی است و در آن سیاهی ۷۰ هزار ظرف سم است که همه اهل جهنم باید از اینجا عبور کنند.

از جمله طبقه هفتمین – تابوت - جای مخربین و بدعتگذاران است.

در آن عقربی به نام عقرب جراره و ماری به اسم مار غاشیه می باشد که تا هفتصد سر برای او معلوم کرده اند. اما با این همه، عقرب های آن چنان الیم باشد که جهنمیان از زحمت آنها پناه به مار می آورند»

به استناد آیه شریفه " هل اتیک حدیث الغاشیه" از سوره 88 قرآن مجید (الغاشیه)، معانی آتش و آتش دوزخ و به عبارت اخری قیامت و رستاخیز از آن افاده می شود و با این تعریف و توصیف چنین نتیجه می گیریم که مراد از مار غاشیه همان مار قیامت و رستاخیز، یعنی ماری است که در جهنم به سر می برد تا به فرمان خدای تعالی گناهکاران را عذاب دهد.

حرف بهشت و جهنم:

همین الان که فرصت نفس کشیدن دارید برای انجام کار خیر و نیک کوشا باشید.

همین الان شروع کنید

یک راه ساده و موثر از نظر من نیکی به پدر و مادر است...


 
شیخ بزرگوار
ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱٠   کلمات کلیدی:


 
نقش حیا در جلوگیری از گناه
ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱٠   کلمات کلیدی: حیا ،نقش حیا در جلوگیری از گناه

حیا

حیا یعنی شرم داشتن از ارتکاب اعمال زشت، گفتار زشت و اندیشه زشت است. و یکی از مهم ترین صفاتی است که تأثیر فراوانی در مراحل مختلف زندگی اخلاقی ما دارد. لذا حیا سبب می شود که انسان از ارتکاب بسیاری از منکرات و امور زشت باز آید، ونقش بزرگی در شکل دهی چگونگی ارتباط انسان با خدا و مردم دارد و سایر شعبه های دین را نیز تنظیم می کند. اگر حیا در زندگی فرد حاکم گردد، دیگر جایی برای دروغ گفتن، غیبت نمودن، نافرمانی والدین، ترک نماز و سایر احکام دین باقی نخواهند ماند. دعوت به داشتن حیا و پاسداری از آن، در واقع فراخوانی به ترک تمام معاصی و گناهان است.
لذا حیا یکی از صفات نفس پاک و بلکه در راس مکارم اخلاق می باشد، و زینت ایمان و شعار اسلام است چنانچه در حدیث آمده است *ان لکل دین خلقا و خلق الاسلام الحیاء* هر دین وصف و نشان منحصر به فردی دارد و نشان ممتاز اسلام “حیا” است .
ازآنجائیکه حیا فضایل زیادی دارد شریعت اسلام امر به این خلق پسندیده کرده و به آن تشویق نموده است. بلکه بعنوان یکی از نشانه های ایمان وملازم ایمان دانسته شده است، مانند دو چیزی که با یک ریسمان بسته شده اند. این دو در بود و نبود تابع یکدیگرند.پس هرگاه یکی از ان دو رفت دیگری نیز میرود.
میگویند: کسی که لباس حیا بر تن کند مردم عیب او را نمی بینند.
حیا در گفتار پیامبرصلی الله علیه وسلم…
در صحیح بخاری و مسلم آمده که پیامبر صلیه الله علیه وسلم فرمودند: الحیاء شعبة من الایمان. حیا جزیی از ایمان است.
ومیفرمایند:لا ایمان لمن لا حیاء له، ایمان ندارد کسی که حیا ندارد.
و در حدیث دیگر آمده: الحیاء والایمان قرنا جمیعا.فاذا رفع احدهما رفع الاخر، حیا و ایمان در یک رشته و همدوش همدیگرند; چون یکی از آن دو رفت، دیگری هم می رود.
بنابراین، حیا ثمره ایمان است. هر چه ایمان انسان قوی تر باشد، حیائش بیش تر می شود و از ارتکاب کارهای زشت بیشتر احساس شرمندگی می کند . در مقابل هر چه ایمان انسان ضعیف تر باشد، گستاخی اش برای انجام گناه بیش تر خواهد شد.
و راز دانستن حیا از ایمان این است که هر یک از آنها انسان را به خیر دعوت میکنند و ازکارهایى بد و زشت انسان را دور میکنند ، واگر در انسانها جرات فحش وناسزاگویی موجود باشد دلیلش نبودن حیاست .چون پیامبر صلی الله علیه و سلم میفرماید:
إن مما أدرک الناس من کلام النبوة الاولی: إذا لم تستح فاصنع ما شئت ، آنچه مردم از کلام انبیای پیش از من دریافته اند این است که اگر حیا نکردی هر چه می خواهی بکن.
. حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم به یک انصاری که از حیای برادرش ناراحت بود و او را سرزنش می کرد، چنین فرمودند: دعه فإن الحیاء من الایمان (متفق علیه) او را به حالش رها کن زیرا حیا جزیی از ایمان است.
در روایت عمران بن حصین به نقل از آن حضرت صلی الله علیه وسلم چنین آمده است: «الحیاء لایأتی إلاّ بخیر، حیا فقط خیر و خوبی را به ارمغان می آورد.
وفرمودند: ما کان الفحش فی شیئ إلا شأنه و ما کان الحیاء فی شیئ إلاّ زانه، بی شرمی در هرچیزی باشد آن را زشت و قبیح می گرداند و حیا در هر چیزی باشد آن را زیبا و آراسته می گرداند.
برداشت نادرست از حیاء
متأسفانه برداشت غلط از حیا سبب شده که بعضی آن را با کم رویی که یک مرض روحی و روانی است یکی به حساب می آورند، و به تحسین و تمجید از اشخاص کم رو می پردازند و عملاً راه اصلاح و درمان را به روی آنان می بندند. بعضی از آدمها از کارهای خیر واز گفتن حق و امر کردن به کارهای خیر و نهی از کارهای منکر جلوگیری میکنند به زعم حیا، واین بدون شک یک برداشت اشتباه از حیا است.
افضلترین همه خلایق حضرت محمدصلی الله علیه وسلم بیشتر از همه انسانها حیا داشت.اما از گفتن حق منع ننمود. وامر به معروف و نهی از منکر کرد و حتی از پایمال شدن حق ناراحت می شد.
کسی که چیزی را نمی داند عقلا وشرعا لازم است که به دنبال فراگیری آن برود، اگر دچار شرم و خجالت شود و نپرسد، مبتلا به حیای جهل است. بنابراین کوتاهی در دستیابی به علم و اطلاعات پذیرفته نیست، و چه بسا به جهت این سستی، در عالم آخرت مورد مؤاخذه و مجازات قرار گیرد.
حیا، از انجام معصیت و یا هر عمل زشتی، فضیلت است اما حیا، در فراگیری احکام دینی رذیلت است.
انواع حیا:
۱-حیا از خدا
۲-حیا از ملائکه
۳-حیا از مردم
۴-حیا از نفس
اولا: حیا از خدا؛ این نوع حیا بالاترین درجه حیاست. هر وقت در نفس بنده ثابت شد که خدا اورا می بیند و خداوند با او همراه است هر جا که باشد، در این صورت از کوتاهی از فرمان الهی حیاء می کند.واگر گناهی را انجام دهد.خداوند میفرماید: الم یعلم بان الله یری، العلق:۱۴ مگر ندانسته است که خدا میبیند؟ ومیفرماید: ولقد خلقنا الانسان ونعلم ماتوسوس به نفسه ونحن اقرب الیه من حبل الورید.*ق:۱۶ ما انسان را آفریدیم و وسواسهاى نفس او را مى‏دانیم، و ما به او از رگ قلبش نزدیکتریم!
وآیات دیگر که در مورد اطلاع خداوند از کارها و احوال بندگانش هست . واینکه خداوند مراقب بندگانش هست . در حدیث دیگر پیامبرصلی الله علیه وسلم به یارانش میگوید: استحیوا من الله حق الحیاء فقالوا یارسول الله انا نستحی قال لیس ذاکم ولکن من استحیا من الله حق الحیاء فلیحفظ الراس وما وعى والبطن وما حوى ولیذکر الموت و البلى ومن اراد الاخرة ترک زینة الدنیا فمن فعل ذلک فقد استحیا من الله حق الحیاء .
آن گونه که شایسته است از خدا حیا کنید، گفتیم ای رسول خدا صلی الله علیه وسلم- بحمدلله- از خداوند شرم و حیا داریم. آن حضرت صلی الله علیه وسلم فرمودند: چنین نیست حیای شایسته و سزاوار حضرت حق آن است که سر را با آنچه در آن می پروراند، و شکم را با آنچه در خود جای داده است حفظ کنی، و از مرگ و فرسودگی یاد کنی. کسی که قصد آخرت را دارد، زینت‏های دنیا را ترک می کند و آخرت را بر دنیا ترجیح می دهد. پس هر کس چنین کند او به راستی آن گونه که سزاوار است از خداوند حیا کرده است .
یک روز مردی با یک زنی خلوت کرد و اورا به فحشاء دعوت داد، بهش گفت فقط ستاره ها مارا میبینند، زن گفت پس خالق ستاره ها کجاست؟
دوم: حیا از ملائکه؛ بعضی از اصحاب میگویند: کسانی با شما هستند که هرگز شمارا ترک نمیکنند، از آنان حیا کنید و با آنها محترم باشید . وخداوند هم در این مورد هشدار داده ومیفرماید: وان علیکم لحافظین.کراما کاتبین یعلمون ما تفعلون الانفطار*۱۰-۱۲*
سوم: حیا از مردم؛ حفظ حقوق مردم نشانه حیاست. حیا از مردم آن است که انسان حقوق مردم را بشناسد و سلسله مراتب میان افراد را رعایت کند. از حذیفه بن یمان روایت شده که میفرماید:هیچ خیری در کسی نیست که از مردم حیا نمیکند.
وهمچنین پیامبرصلی الله علیه و سلم میفرماید: ما کرهت ان یراه الناس فلا تفعله اذا خلوت.هر چیزی که دوست نداشتی دیگران آن را از تو ببینند، در خلوت هم آن کار را انجام نده.
چهارم: حیا از نفس؛ هر کس از مردم حیا کرد و از خودش حیا نکرد، نفس خودش را کمتر از دیگران دانسته است. اگر انسان در خلوت چیزی را انجام داد که در آشکارا هرگز نمیتواند آن کار را انجام دهد این شخص هیچ ارزشی برای خودش قائل نشده است.


 
فقیرترین رئیس جمهور جهان درب منزلش را به روی 100 یتیم سوری می گشاید
ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۸   کلمات کلیدی: یتیم سوری

 

انتشار اخبار تحسین برانگیز درباره خوزه موجیتا رئیس جمهور اوروگوئه همچنان ادامه دارد. او در آخرین اقدام خود، ۱۰۰ کودک یتیم سوری را در خانه تابستانی خود به حضور خواهد پذیرفت.

به گزارش ... کمیساریای عالی امور پناهندگان سازمان ملل متحد روز شنبه ۲۴ مه ۲۰۱۴ اعلام کرد که رئیس جمهور اروگوئه در خانه خود ۱۰۰ کودک یتیم سوری را که در پی جنگ سوریه خانه و خانواده خود را از دست داده اند، استقبال خواهد کرد.

کمیساریای عالی امور پناهندگان سازمان ملل گفته که هر کودک به همراه یکی از نزدیکانش حضور خواهد داشت.

گفتنی است که رئیس جمهور اوروگوئه با دریافت ۱۲هزار دلار در ماه تنها ۱۰٪ از این مبلغ را برای خود حفظ می کند.

وی با پرداخت ۱۱هزار از حقوق ۱۲ هزار دلاری خود به فقرا، دانشجویان نیازمند و امور خیریه، لقب فقیرترین رئیس جمهور جهان را از آن خود کرده است.

خوزه موجیتا همچنین حاضر نیست که در قصر ریاست جمهوری "رزیدنسیا دی سئوارز" که دارای 42 خدمه و کارمند است، زندگی کند. بلکه ترجیح می دهد در مزرعه کوچک متعلق به همسرش در حومه شهر مونته ویدیو، پایتخت اوروگوئه زندگی کند.

از سوی دیگر همسر رئیس جمهور اروگوئه گفته که این اقدام در جهت تشویق جامعه جهانی به توجه به فاجعه سوریه است. وی افزوده که رئیس جمهور اروگوئه در ابتدا می خواست برای دست زدن به این اقدام از پارلمان کشورش اجازه بگیرد، اما در پایان این تصمیم را به تنهایی گرفت.

مشهورترین عبارت رئیس جمهور اروگوئه این است که گفته است: « کسی که ثروت را دوست دارد ، جایی در جهان سیاست ندارد.»

او در همان منزل و در همان منطقه و با همان شیوه ای زندگی می کند که پیش از تصدی پست ریاست جمهوری اروگوئه زندگی می کرد.


 
آب زمزم و شگفتی هایش
ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۸   کلمات کلیدی: آب زمزم و شگفتی هایش

علیرغم استفاده مداوم از آب زمزم تا به حال این چاه خشک نشده است.
آب این چاه از زمان بوجود آمدن تا به حال دارای ترکیبات معدنی یکسان بوده است.
به گفته زائرانی که برای مناسک حج وعمره به خانه خدا مشرف شده اند واز این آب نوشیده اند اذعان داشته اند که آشمیدن این آب باعث شادابی ورفع خستگی در آنان گردیده است.
این آب در نقاط مختلف دنیا آزمایش شده ودارای تقاضای بالای در سطح جهان می باشد.
هیچ گونه ترکیبات شیمیایی ویا کلر جهت ضد عفونی به این آب اضافه نشده است.
برخلاف چاههای دیگر هیچگونه رشد وزندگی گیاهی وجانوری در این چاه وجود ندارد، وعلیرغم آن که این موضوع خود باعث طعم بد وبوی نامطبوع آب می گردد؛اما آب زمزم بدینگونه نمی باشد.
شگفتیهای آب زمزم
هرچند که برخی کوشش نموده اندکه آبهای معدنی شبیه ترکیبات آب زمزم بسازندولی تمام تلاش وسعی آنان بیهوده بوداست زیراکه آب زمزم ویژگی خاص دارد که خداوند درآن قرار داده است. وعلم به اثبات رسانده که آب زمزم باتمام آبهای جهان فرق دارد،باوجود دانسته شدن برخی ازمکونات(عناصرسازنده)خداوند ویژگی خاصی درآن قرار داده وسری در آن نهفته است که به آن پی نبرده اند دکتر محمد عزت مهدی استاد علم زمین شناسی درانستیتو تحقیقات زیست شناسی دانشگاه عین شمس قاهره,طی تحقیقاتی که درسالهای اخیرانجام داده است به این نتیجه رسیده که آب زمزم ویژگی های منحصر به فرد دارد که آن را از سایر آبهای جهان ممیز می گرداند.
برخی ازویژگی های که به آن اشاره نموده عبارت است از اینکه:
آب زمزم هرگز بد بو وگندیده نمی شود, مزه, رنگ وبوی آن هرگزتغیرنمی کند,وشبیه عسل می باشدکه عوامل آب وهوا بر آن تأثیر نمی گذارد، بر عکس تمام آبهای دیگر، مانند آب نهرها، دریاها، باران، وآبهای زیر زمینی،وسبب آن نیز به ترکیبات وعناصر شیمیایی آن بر می گردد که مانع رشد وفعالیت میکرب وباکتری وقارچها می شود.افزون بر آن آب زمزم بهترین وعظیم ترین آب معدنی است که در سطح جهان برای علاج وشفا از آن استفاده می شود.از اسرار وشگفتیهای دیگر زمزم این است که با وجود اینکه دارای املاح زیادی است طعم آن شیرین است، وهنگام نوشیدن شور بودنش محسوس نمی شود، اگر این نسبت املاح که در آب زمزم وجود دارد در آب دیگری وجود می داشت هرگز قابل شرب نبود.
آب زمزم در آزمایشگاههای جهانی
آب زمزم معجزه الهی است که سالانه بیش از صدها هزار نفر آز آن می نوشند، در سال ۱۹۷۱ میلادی در زمان حکومت ملک فیصل پادشاه عربستان؛ یک پزشک مصری چنین ادعا نمود که آب زمزم برای آشامیدن مناسب نیست، زیرا که کعبه در گودی وپایین تر از سطح دریا ودر مرکز شهر مکه واقع شده است، بنابراین فاضلاب های مکه همه بسوی چاه زمزم سرازیر می شود وآن را آلوده می سازد.
پس هنگامی که شاه فیصل از این موضوع آگاه شد؛ بلا فاصله دستور داد تا وزارت کشاورزی ومنابع آبی نمونه ای از آب زمزم را جهت آزمایش وصحت قابل شرب بودنش را به آزمایشگاههای اروپا ارسال نمایند این وزارتخانه تصفیه خانه ها ونیروگاههای موجود درجده را موظف نموده تا این کار را به انجام برسانند؛ ومهندس معین الدین احمد که به عنوان مهندس شیمی کارمند وزارت کشاورزی بود؛ موظف گردید که این امر را به انجام برساند.
مهندس معین الدین می گوید:
بخاطر دارم که آن زمان هیچ تصوری راجع به این که آب چاه ممکن است به چه صورت باشد؛ را نداشتم,.. هنگامی که به چاه رسیدیم؛ برایم مشکل بود باور کنم که این چاه که به اندازه یک حوض بود؛ وابعادی در حدود ۱۸ در ۱۴ فوت داشت، وهرساله حاجیان به اندازه میلیونها گالن آب ازآن برداشت می کنند همان چاهی است که قرنها پیش در زمان حضرت ابراهیم علیه السلام بوجود آمده است تحقیقاتم را با اندازه گرفتن ابعاد چاه شروع کردم،سپس از دستیارم خواستم تا عمق چاه را به من نشان دهد،وی ابتدا غسل وخود را تطهیر نمود،سپس به داخل چاه رفت وایستاد، سطح آب چاه درست تا بالای شانه هایش بود؛سپس برای یافتن هر گونه مجرا ولوله ای که آب را به داخل چاه بیاورد،از یک طرف به طرف دیگر چاه رفت،ولی موفق به یافتن هیچ مجرایی نشد،فکر دیگری ب ذهنم رسید،وآن اینکه ما می توانستیم به وسیله پمپ بزرگی که در چاه نصب شده بود، وبرای ذخیره کردن آب زمزم در مخزن می بود؛ آب را به سرعت کنار بزنیم، بدین صورت عمق آب موجود در چاه کم می شد ومی توانستیم مجرا دخول آب را مشاهده کنیم؛ ولی تعجب آور بود که در زمان پمپاژ کردن آب،چیزی مشاهده نکردیم، اما من به این مسئله واقف بودم که این روش راه حل یافتن ورودی آب به چاه است،لذا تصمیم گرفتیم دوباره این مرحله را تکرار نماییم، ولی این بار به دستیارم گفتم که د یک جا بایستد،وبا دقت هر اتفاق غیر معمول را در نظر بگیرد، او پس از مدتی دستانش را بلند کرد وفریاد زد: الحمد لله یافتم، سپس گفت: در بستر چاه حرکت شنها در زیر پایم؛ مکانی را که آب از آن تراوش می کند،احساس می کنم، آنگاه او در اطراف چاه قدم زد وهمان پدیده را جای جای چاه احساس
نمود، در واقع تراوش آب به چاه بطور یک نواخت درهر نقطه از بستر آن وجود داشت وباعث می شد تا سطح آب ثابت بماند.
مهندس معین الدین می افزاید:
پس از تکمیل مشاهداتم نمونه هایی از آب چاه را جهت انجام آزمایشات در آزمایشگاههای اروپایی برداشتم، وقبل از ترک مکه؛ پرسشهایی را در مورد دیگر چاههای موجود در اطراف مکه از مقامات مسئول نمودم، وآنها اظهار داشتند که تمامی آن چاهها تقریبا خشک هستند.پس از مراجعت به دفترم در جده یافته های خویش را برای مدیرم بازگو نمودم واو نیز با علاقه به آنها گوش می داد..نتایج آزمایشات به عمل آمده بر روی نمونه های آب زمزم در اینجا واروپا تقریبا یکسان بود، وتنها اختلاف مشاهده شده بین آب زمزم ودیگر آبها در مقدار کلسیم ومنیزیم آن است، که این مقدار در آب زمزم کمی بیشتر بوده وشاید بدین علت باشد که این آب باعث رفع خستگی حاجیان می گردد، اما نکته ای که بیشتر حائز اهمیت می باشد این است که این آب محتوی فلوراید ودارای خاصیت میکرب کشی قوی می باشد، علاوه بر این نتایج آزمایشات به عمل آمده در اروپا نشان می دهد که این آب برای آشامیدن بسیار مفید است؛ از این رو اظهارات دکتر مصری کاملا رد شد.هنگامی که نتایج آزمایشات به شاه فیصل گزارش شد، وی بسیار خرسند گردید ودستور داد این مطلب در مطبوعات اروپا منعکس گردد.در هر حال این مسئله موهبتی شد تا از طریق این تحقیقات به ترکیبات شیمیایی آب زمزم پی ببریم ودر حقیقت هر چه بیشتر راجع به آب زمزم تحقیق نمایید شگفتیهای بیشتری را در آن مشاهده خواهید کرد؛ تا آنجا که خود به اعجاز آن پی خواهید برد، آبی که خداوند به عنوان هدیه به مؤمنانی که از دور دست برای زیارت به این بیابان مشرف می شوند؛ارزانی داشته است.
در اینجا برخی از ویژگیهای آب زمزم را به اجمال بیان می کنیم:
علیرغم استفاده مداوم از آب زمزم تا به حال این چاه خشک نشده است.
آب این چاه از زمان بوجود آمدن تا به حال دارای ترکیبات معدنی یکسان بوده است.
به گفته زائرانی که برای مناسک حج وعمره به خانه خدا مشرف شده اند واز این آب نوشیده اند اذعان داشته اند که آشمیدن این آب باعث شادابی ورفع خستگی در آنان گردیده است.
این آب در نقاط مختلف دنیا آزمایش شده ودارای تقاضای بالای در سطح جهان می باشد.
هیچ گونه ترکیبات شیمیایی ویا کلر جهت ضد عفونی به این آب اضافه نشده است.
برخلاف چاههای دیگر هیچگونه رشد وزندگی گیاهی وجانوری در این چاه وجود ندارد، وعلیرغم آن که این موضوع خود باعث طعم بد وبوی نامطبوع آب می گردد؛اما آب زمزم بدینگونه نمی باشد


 
***عجب صبری خدا دارد***
ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٥   کلمات کلیدی:

خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدم ها
چه شـادی ها خورد بر هم چه بازی ها شـود رسـوا

یکی خندد ز آبادی، یکی گرید ز بربادی
یکی از جان کند شـادی، یکی از دل کند غوغا

چه کاذب ها شـود صادق، چه صادق ها شـود کاذب
چه عابد ها شـود فاسـق، چه فاسـق ها شـود ملا

چه زشـتی ها شـود رنگین چه تلخی ها شـود شیرین
چه بالا ها رود پائین، چه سـفلی ها شـود علیا

عجب صبری خدا دارد که پرده بر نمی دارد
و گرنه بر زمین افتد ز جـیب محتسـب مینا

شـبی در کنج تنهائی میان گریه خوابم برد
به بـزم قـدســــیان رفـتم ولی در عـالم رؤیــا

درخشـان محفلی دیدم چو بزم اختران روشـن
محمد(ص) همچو خورشـیدی نشـسـته اندر ان بالا

روان انبیاء با او، علی شـیر خدا با او
تمام اولیاء با او هـمه پاک و هـمه والا

ز خود رفتم در آن محفل تپیدم چون تن بسـمل
کَشـیدم ناله ای از دل زدم فـریاد واویلا

که ای فخـر رسـل احمد برون شـد رنج ما از حد
دلم دیگر به تنگ آمد ز بازی های این دنیا

زند غم بر دلم نشـتر ندارم صبر تا محشـر
بگو با عادل داور بگو با خالق یکـتا

چسـان بینم که نمرودی بسـوزاند خلیلی را
چسـان بینم که فـرعونی بپوشـاند ید بیضا

چسـان بینم که نا مردی چراغ انجمن باشـد
چسـان بینم جوانمردی بماند بیکـس و تنها

چسـان بینم بد اندیشی کند تقـلید درویشـان
چسـان بینم که ابلیسی بپوشـد خرقه ی تقوا

چسـان بینم که شـهبازی بدام عنکبوت افتد
چسـان بینم که خفاشـی کند خورشـید را اغوا

چسـان بینم که نا پاکی فریبد پاکبازان را
چسـان بینم که انسانی بخواند خوک را مولا

غریب و خانه ویرانم فـدایت این تن و جانم
مبادا نقد ایمانم رود از کف در ین سـودا

چه شـد تاثیر قرآنی چه شـد رسـم مسـلمانی
کجا شـد سـوره ی یاسـین کجا شـد آیه ی طه؟

به شـکوه چون لبم واشـد حکیم غزنه پیدا شـد
بگفتا بسـته کن دیگر دهان از شـکوه ی بیجا

عروس حضرت قرآن نقاب آنگه بر انداز
که دارالملک ایمان را مجـرد بیند از غوغا

به این آلوده دامانی به این آشـفته سـامانی
مزن لاف مسـلمانی مکن بیهوده این دعوا

مسـلمان مال مسـلم را به کام شـعله نسـپارد
مسـلمان خون مسـلم را نریزد در شـب یلدا

برو خود را مسـلمان کن پس فکر قرآن کن
سـفر در کشـور جان کن که بینی جلوه ی معـنا

سـنایی رفت و پنهان شـد مرا روِا پریشـان شـد
خـیال از اوج پایان شـد فـرو افتادم از بالا

نه محفل بود، نی یاران نه غمخوار گنهکاران
ز ابــر دیده ام بـاران، فـــرو بارید بی پروا

اطاقم نیمه روشـن بود کتابی چند با من بود
گشـودم گنج حافظ را که یابم گوهـر یکتا

یقینم شـد که حالم را لسـان الغـیب میداند
که در تفسـیر احوالم بگفـت آن شـاعر دانا

" الا یا ایهـا السـاقی ادر کاسـاً و ناولها
که عشـق آسـان نمود اول ولی افتاد مشـکلها "

شـب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانـند حال ما سـبکـسـاران سـاحلها

بگفتا حافظ اکنون کمی از حال میهن گوی
که ما در گوشـهء غـربت ازو دوریم منزلها

بگفتا خامه خون گرید گر آن احوال بنویسـم
به توفان مانده کشـتی ها به آتش رفته حاصلها

ز تیغ نامسـلمانان ز سـنگِ نا جوانمردان
فتاده هـر طرف سـرها شـکسـته هر طرف دلها

بگفتم چون کند مردم، بگـفـتا خود نمیدانی؟
" جرس فریاد می دارد که بر بندید محملها "


 
یکی از خداشناسان هم کوربود و هم کچل و ...
ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٥   کلمات کلیدی:

یکی از خداشناسان هم کوربود و هم کچل و هم ازهر دو دست و پا شل و به بیماری پیسی هم مبتلا بود و همیشه می گفت " الحمد لله الذی عافانی مما ابتلى به کثیراً ممن خلق وفضلنی تفضیلاً "حمد و ستایش الله را که من را از بسیاری از آنچه بندگانش را با آن آزموده نجات داده و من را بر بسیاری از بندگانش برتری داده است
مردی با تعجب گفت : تو را از چه نجات داده است ؟
کوری و پیسی و کچلی و مشلولی!!
گفت : وای بر تو ! خداوند به من زبانی داده که با آن دائما خدا را یاد می کنم
و قلبی عطا فرموده که همیشه شکر اومی کنم
و بدنی عطا فرموده که بر بلاها صبر میکند.


 
زنی که همیشه با آیات قرآن کریم سخن می گفت!!!
ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۳   کلمات کلیدی: زنی که همیشه با آیات قرآن کریم سخن می گفت!!!


حضرت عبد الله بن مبارک می فرمایند:
باری به قصد سفر حج بیت الله زیارت مسجد نبوی به راه افتادم در مسیر راه چیز سیاهی از دور توجه ام را به خود جلب کرد، به سیاهی کنجکاو شدم، پیرزنی سالخورده است که لباس وچادر پشمی به تن دارد، با او سلام گفتم، در پاسخم،
گفت:« سَلَامٌ قَوْلًا مِّن رَّبٍّ رَّحِیمٍ ﴿یس: ۵٨﴾ »از سوی پروردگار مهربان، درود وتهنیت گفته می شود.
به او گفتم: خدا بر تو رحم کند، اینجا چکار می کنی؟
گفت: « مَن یُضْلِلِ اللَّـهُ فَلَا هَادِیَ لَهُ ﴿الأعراف: ١٨۶﴾» خدا هر که را گمراه سازد، هیچ راهنمائی نخواهد داشت. فهمیدم که او راهش را گم کرده است.
بنابراین از او پرسیدم به کجا می روی؟
گفت:« سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى»﴿الإسراء: ١﴾
تسبیح وتقدیس خدائی را سزا است که بنده خود را در شبی از مسجد الحرام به مسجد الأقصی برد.
چند روز است که اینجایی ؟
گفت:« ثَلَاثَ لَیَالٍ سَوِیّاً »﴿مریم: ١٠﴾ سه شبانه روز تمام.
گفتم:با تو غذائی نمی یبنم که بخوری؟
گفت:« هُوَ یُطْعِمُنِی وَیَسْقِینِ »﴿الشعراء: ٧٩﴾ آن کسی است که او مرا میخوراند ومینوشاند.
گفتم:با چه وضو می کردی؟
گفت:« فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء فَتَیَمَّمُواْ صَعِیداً طَیِّباً»﴿النساء: ۴٣﴾ وآبی نیافتید با خاک پاک تیمم کنید.
گفتم:با من غذا است آیا به خوردن آن میل داری؟
گفت:« ثمَّ أَتِمُّواْ الصِّیَامَ إِلَى الَّلیْل»﴿البقرة: ١٨٧﴾ سپس روزه را تا شب ادامه دهید.
گفتم:اکنون که رمضان نیست!
گفت:« وَمَن تَطَوَّعَ خَیْراً فَإِنَّ اللّهَ شَاکِرٌ عَلِیمٌ»﴿البقرة: ١۵٨﴾ هر که به دلخواه خود کار نیکی را انجام دهد، بی گمان خداوند سپاسگذار وآگاه است.
گفتم:در سفر که روزه فرضی را هم خوردن جایز است!
گفت:« فَمَن تَطَوَّعَ خَیْرًا فَهُوَ خَیْرٌ لَّهُ ۚ وَأَن تَصُومُوا خَیْرٌ لَّکُمْ ۖ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿١٨۴﴾»﴿البقرة: ١٨۴﴾
وهرکس به میل خود،بیشترنیکى کند،پس آن براى اوبهتراست، و اگر بدانید، روزه گرفتن براى شما بهتر است.
گفتم:چرا مانند من سخن نمی گویی؟!
گفت:« مَا یَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ»﴿ق: ١٨﴾
آدمى‌ هیچ سخنى را به لفظ درنمى‌آورد مگر اینکه مراقبى آماده (فرشته) نزد او آن را(ضبط) مى‌کند
گفتم:از کدام قبیله هستی ؟
گفت:« وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ » ﴿الإسراء: ٣۶﴾ از چیزی دنباله روی مکن که از آن نا آگاهی.
گفتم: ببخشید ! اشتباه کردم.
گفت:« قَالَ لَا تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللَّـهُ لَکُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ »﴿یوسف: ٩٢﴾
امروز هیچ گونه سرزنش و توبیخی نیست (و بلکه از شما در می‌گذرم و برایتان طلب آمرزش میکنم. ان شاءالله) خداوند شما را می‌بخشاید، چرا که او مهربانترین مهربانان است
گفتم:اگر میل داری بر شترم سوار شو تا به قافله ات برسی.
گفت:« وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللّهُ»﴿البقرة: ١٩٧﴾ وآن عمل نیکی را که انجام می دهید خداوند آنرا می داند.
عبد الله بن مبارک می گوید: شترم را خواباندم تا سوار شود.
گفت:« قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ» ﴿النور: ٣٠﴾ به مومنان بگو نگاهایشان را پایین بیاندازند.
عبدد الله بن مبارک می گوید:من نیز نگاهم را پایین انداختم وبه او گفتم: سوار شو، اما هنگامی که می خواست سوار شود شتر رم کرد ولباسش پاره شد بلا فاصله
گفت: « وَمَا أَصَابَکُم مِّن مُّصِیبَةٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ »﴿الشورى: ٣٠﴾
آنچه از مصائب و بلا ها به شما می‌رسد، به خاطر کارهائی است که خود کرده‌اید. تازه خداوند از بسیاری (از کارهای شما) گذشت می‌کند (که شما از آنها توبه نموده‌اید و یا با کارهای نیک آنها را از نامه‌ی اعمال زدوده و پاک کرده‌اید)
هنگامیکه بر شتر سوار شد
گفت:« سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا کُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ وَإِنَّا إِلَى رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ » ﴿الزخرف: ١٣﴾
پاک ومنزه است خدایی که اینها را به فرمان ما در آورد، وگرنه ما بر( رام کردن ونگهداری ) آنها توانی نداشتیم وما به سوی پروردگار مان می گردیم.
ابن مبارک می گوید:مهار شتر را گرفته ودوان دوان به راه افتادم وجهت تحریک وسرعت شتر داد و فریاد سر می دادم.
گفت: « وَاقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِکَ»﴿لقمان: ١٩﴾
ودر راه رفتنت اعتدال را رعایت کن و ( در سخن گفتن ) از صدای خود بکاه.
ـ سرعتم را کاسته وآهسته به راه ادامه دادم ودر مسیر راه اشعاری را با خود زمزمه می کردم.
گفت:« فَاقْرَؤُوا مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ »﴿المزمل: ٢٠﴾ پس آن مقدار قرآن را بخوانید که برایتان میسر است.
ـ پس از اینکه اندکی رفتیم ،پرسیدم :آیا شوهر دارید ؟
گفت:« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْیَاء إِن تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ » ﴿المائدة: ١٠١﴾
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از چیزهایی نپرسید که اگر برای شما آشکار گردد، شما را ناراحت می‌کند!
ـ از این پس ساکت شدم وتا به قافله نرسیدیم، سخنی نگفتم، هنگامی که با کاروان روبرو شدیم خطاب به او گفتم چه کسی از بستگان همراه کاروان است.
گفت:« الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا »﴿الکهف: ۴۶﴾ دارائی وفرزندان، زینت زندگی دنیایند.
ـ فهمیدم که فرزندانش در این کاروان حضور دارند.پرسیدم:کارشان در قافله چیست؟
گفت:« وَعَلامَاتٍ وَبِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ » ﴿النحل: ١۶﴾و نشانه‌هایى دیگر نیز قرار داد، و آنان به وسیله ستارگان راه‌یابى مى‌کنند.
در یافتم که فرزندانش رهیاب کاروان اند، به سوی خیمه ها رفتم وگفتم: این ها خیمه های کاروان است بگو فرزندانت کیستند؟
گفت:« وَاتَّخَذَ اللّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلاً » ﴿النساء: ١٢۵﴾ وخداوند ابراهیم را به دوستی بر گزیده است.
« وَکَلَّمَ اللّهُ مُوسَى تَکْلِیماً »﴿النساء: ١۶۴﴾وخداوند با موسی سخن گفته است.
« یَا یَحْیَى خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّةٍ » مریم: ١٢﴾ ای یحی کتاب را با قوت بگیر.
فورا! صدا زدم:ای ابراهیم وموسی ویحیی! دیری نگذشت جوانانی که همچون ماه می درخشیدند به سویم آمدند وپس از اینکه اندکی با هم نشستیم آن زن
گفت:« فَابْعَثُوا أَحَدَکُم بِوَرِقِکُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِینَةِ فَلْیَنظُرْ أَیُّهَا أَزْکَى طَعَاماً فَلْیَأْتِکُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ »﴿الکهف: ١٩﴾
سکه نقره ای را که با خود دارید به کسی از نفرات خود بدهید واو را روانه شهر کنید ، تا( برود) ببیند کدامین ایشان غذای پاکتر دارد، روزی وطعامی از آن بیاورد.
یکی از فرزندانش رفت وغذایی تهیه نمود وآنرا در جلویم نهاد.
زن گفت:« کُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِیئاً بِمَا أَسْلَفْتُمْ فِی الْأَیَّامِ الْخَالِیَةِ » ﴿الحاقة: ٢۴﴾
در برابر کارهایی که در روز گاران گذشته انجام می داده اید، بخورید وبنوشید، گوارا باد!
فرزندان گفتند: این مادر ماست، وچهل سال است به جمله ای غیر از جملات قرآن سخن نگفته! تا مبادا کلمه نا جایز ونا شایسته ای از زبانش بیرون آید وباعث نارضایتی خداوند متعال قرار گیرد.
گفتم:« ذَلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ »﴿الحدید: ٢١﴾
این فضل وکرم خدا است که آن را به هر کس که بخواهد می بخشد وخداوند دارای فضل وکرم بزرگی است.


 
تأملاتی ایمانی درسوره کهف
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٢٤   کلمات کلیدی: تأملاتی ایمانی درسوره کهف

شناسنامه سوره

سوره کهف در مکه و پس از سوره غاشیه نازل شده، داری 110 آیه، و در ترتیب مصحف بعد از سوره اسراء می باشد.

سبب‌ نامگذاری‌ آن‌ به ‌«کهف‌» بیان‌ داستان‌ شگفت‌انگیز اصحاب‌ کهف‌ (یاران‌ غار) در آن‌ است‌.

فضیلت سوره کهف

«هر کس‌ ده‌ آیه‌ اول‌ از سوره‌ کهف‌ را حفظ کند ـ در روایت‌ دیگری‌ آمده‌ است‌ ـ هر کس‌ ده‌ آیه‌ اخیر از سوره‌ کهف‌ را بخواند ـ از فتنه‌ دجال‌ ایمن‌ می‌ماند». (صحیح مسلم).

سنت‌ ‌ است‌ که‌ انسان‌ سوره‌ «کهف‌» را در روز و شب‌ جمعه‌ تلاوت‌ کند زیرا در حدیث‌ شریف‌ به‌ روایت‌ انس‌ از رسول‌ خدا صلی الله علیه وسلم آمده‌ است‌ که‌ فرمودند: «هرکس‌ سوره‌ کهف‌ را در روز جمعه‌ بخواند، این‌ سوره‌ فاصله‌ هر دو جمعه‌ را برای‌ او از نور روشن‌ می‌کند». در روایتی‌ دیگر آمده‌ است‌: «هر کس‌ کهف‌ را در شب ‌جمعه‌ بخواند، این‌ سوره‌ بین‌ او تا خانه‌ کعبه‌ را از نور روشن‌ می‌کند». (امام حاکم این دو حدیث را در مستدرک اورده وامام ذهبی ان راصحیح دانسته است).

مختصری از سوره

سوره کهف عبارت است از چهار داستان: داستان اصحاف کهف یا یاران غار- داستان صاحب دو باغ- داستان موسی و خضر- و چهارم داستان ذو القرنین.

همه این داستان ها منحصر به این سوره می باشد و در هیچ جای دیگر از قرآن تکرار نشده است.

هر چهار داستان داری یک محور اساسی است و آن هم بروز فتنه های چهار گانه در زندگی دنیا می باشد:

أزمایش و ابتلا در دین (در خلال داستان اصحاب کهف)

آزمایش در مال و نعمت ( در خلال داستان صاحب دو باغ)

آزمایش و ابتلا در علم ( در خلال داستان موسی و خضر)

آزمایش در قدرت و سلطنت (در خلال داستان ذو القرنین)

و در منتصف این داستان ها سخن از ابلیس و ذریه اش به میان می آید گویا همه ی این فتنه ها توسط شیطان زینت بخشیده می شود تا انسان در آن گرفتار آید.

)وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاء مِن دُونِی وَهُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا) آیة 50

وجالب اینجاست که این آیه در وسط سوره و بعد از داستان دوم ذکر شده است.

وآیا معقول هست انسان از دشمن قسم خورده اش تبعیت نماید؟

اینجاست که ما در خلال این داستان ها می اموزیم که چگونه از این فتنه ها عصمت پیدا کنیم و خویشتن را حفظ کنیم. و شیطان را مغلوب خویش سازیم

بس می توان گفت هدف اصلی سوره عصمت از فتنه ها است

خلاصه ای از چهار داستان

أولا: جوانان مومن و ابتلا و آزمایش در دین

اولین داستان، داستان جوانانی است که به خداوند تبارک وتعالی ایمان اوردند، واسلامشان را بر مردم عرضه نمودند ولی با مخالفت حاکم آن وقت مواجه شدند .

قرآن صراحتا بیان می دارد که این اشخاص از قشر جوان بودند: {إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ} .به راستی ایشان جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند.

این جوانان مومن وقتی جور و ستم حاکم را دیدند از بین آنها هجرت کردند، و به غاری پناه گرفتند:

(إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَهَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا)

«آن‌گاه‌ که‌ جوانان‌ به‌سوی‌ غار پناه گرفتند» بله اینگونه آنها از بیم‌ غارت‌ ایمان‌ خویش‌ از سوی‌ قوم‌ کافر خود، به‌ غاری‌ پناه‌ بردند.

«پس‌ گفتند: ای‌ پروردگار ما! از جانب‌ خود به‌ ما رحمتی‌ ببخش‌، و برای‌ ما در کار ما راهیابی‌ را آماده‌ ساز».یعنی‌: کاری‌ که‌ ما هم‌اکنون‌ بر آن‌ هستیم‌ به‌ سامان‌ برسان‌.

اینجا بود که خداوند رحمت خویش را بر آنها ارزانی داشت و در این غار سیصدو نه سال به خواب رفتند، و خداوند با معجزات زیادی آنان را تایید نمود:

(وَلَبِثُوا فِی کَهْفِهِمْ ثَلَاثَ مِائَةٍ سِنِینَ وَازْدَادُوا تِسْعًا)

هنگامی بر خواستند مشاهده نمودند تمام اهل شهر ایمان اورده و و اهل ایمان بر اهل کفر پیروز گشتند



نکاتی بر کرفته از این داستان

1- داستان اصحاب کهف، داستان قربانی نفس در مسیر توحید و عقیده است. این داستان به ما می آموزد که فرد می بایستی دین خویش را در هر مکان و زمان حفظ نماید اگر چه به خاطر آن متحمل سختیها، یا هجرت از دیار و خانه خویش شود.

2- در نهایت داستان به ما می آموزد که با هم صحبت شدن صالحان، و یاد آوری روز آخرت می توان خود را از این فتنه ها نجات داد: (وَاصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَیْنَاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا * وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّکُمْ فَمَن شَاء فَلْیُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْیَکْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِینَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِن یَسْتَغِیثُوا یُغَاثُوا بِمَاء کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءتْ مُرْتَفَقًا) آیة 28 – 29.

3- باید ىانست ابتلاء و آزمایش ىین به شکل های مختلف است گاهی وقت ها با آزار و اذیت

دوم: فتنه ی مال و ثروت در خلال داستان صاحب دو باغ

داستان صاحب دو باغ، داستان مردی است که خداوند نعمت هایش را بر او ارزانی داشت، اما او به نعمت های خداوند کفر ورزید، و روز معاد را انکار کرد:

وَدَخَلَ جَنَّتَهُ وَهُوَ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ قَالَ مَا أَظُنُّ أَنْ تَبِیدَ هَذِهِ أَبَدًا (35) وَمَا أَظُنُّ السَّاعَةَ قَائِمَةً وَلَئِنْ رُدِدْتُ إِلَى رَبِّی لَأَجِدَنَّ خَیْرًا مِنْهَا مُنْقَلَبًا (36)

در پایان داستان به چگونگی رهایی از فتنه مال اشاره می شود و عصمت از آن را در فهم واقعی زندگی دنیاو یاد آوری روز آخرت می داند ومی فرماید:

وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا کَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِیمًا تَذْرُوهُ الرِّیَاحُ وَکَانَ اللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ مُقْتَدِرًا (45) الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَخَیْرٌ أَمَلًا (46)
سوم: فتنه علم در خلال داستان موسى و خضر
موسى علیه الصلاة والسلام فکر می کرد که او داناترین فرد زمین است لذلک خداوند به او وحی کرد که در فلان منطقه فردی داناتر از او وجود دارد، پس برای تعلیم و یادگیری به نزد خضر رفت، ولی نتوانست بر عملکردهای خضر صبر کند چون حکمت کارهای خضر را نمی فهمید و فقط به ظاهر توجه می کرد.
در این داستان نیز چگونگی عصمت از این فتنه بیان می شود و ان هم تواضع و عدم غرور به علم است: (قَالَ سَتَجِدُنِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ صَابِرًا وَلَا أَعْصِی لَکَ أَمْرًا)
چهارم: فتنه ی قدرت و سلطنت در خلال داستان ذو القرنین
داستان ذوالقرنین داستان پادشاه عادلی است که قدرت و سلطنت وی از مشرق تا مغرب ادامه داشت ولی او از این جایگاه برای انتشار دین خداوند استفاده نمود و خیر را انتشار می داد و از فساد جلوگیری می کرد.
ذو القرنین نمونه ی موفق در فتنه قدرت و سلطنت بود که بسیاری امثال او در این آزمایش شکست خورده و مسیر غیر حق را تبعیت نمودند.
اما برای عصمت از این فتنه، نیاز به اخلاص و تواضع در برابر خداوند متعال است: قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا (103) الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا.

از شگفتی ها تربیتی این سوره

اگر به اسم سوره یعنی کهف یا به اصطلاح فارسی غار توجه کنیم در می یابیم که بین این اسم و موضوعات سوره مناسبت لطیف و زیبایی وجود دارد و آن هم این است که هر کس در این سوره تدبر داشته باشد و به ان پناه ببرد مانند غار محافظت کننده است، همان طور که غار انسان را از سرما و گرما محافظت می کند این سوره نیز انسان ها را از فتنه ها محافظت می کند.

غاری که قاری این سوره به ان پناه می برد غاری است معنوی که در عنایت و حفظ و پوشش خداوند متعال است.

از شگفتی های تربیتی سوره: تحرک و مسئولیت پذیری و مثبت گرایی است نه بی کار نشستن و تسلیم شدن.

مثلا در داستان اصحاب کهف انها تسلیم نشدند بلکه قیام کردند و حق را آشکار نمودند: (إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَ مِنْ دُونِهِ إِلَهًا).

و در داستان موسی و خضر می اموزیم که چگونه موسی علیه السلام که خودش نبی و رسول بود برای کسب علم تواضع به خرج داده و از خضر می خواهد تا او را به شاگردی بپذیرد:

(قَالَ لَهُ مُوسَى هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلَى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا (66) قَالَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْرًا (67) وَکَیْفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا (68) قَالَ سَتَجِدُنِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ صَابِرًا وَلَا أَعْصِی لَکَ أَمْرًا).

و در داستان ذو القرنین تحرک و مسئولیت پذیری وی برای ایجاد عدالت در زمین و جلوگیری از فساد در آن، برای ما به تصویر کشانده شده است.



نتیجه گیری (پرسش های باقی مانده)

سوال اول: این چهار داستان چه ارتباطی با هم دارند؟ چرا ما هر روز جمعه این سوره را تلاوت می کنیم؟

این چهار داستان از فتنه های اساسی در زندگی انسان سخن می گوید: فتنه دین ، فتنه مال، فتنه علم ، فتنه قدرت و سلطه .

در خلال این داستان ها می اموزیم که چگونه خود را از این فتنه ها رهایی بخشیم و خویشتن را در غار رحمت یا همان پناهگاه الهی قرار دهیم.

قرائت این سوره در پایان هر هفته سبب متذکر شدن ما انسان ها از این فتنه ها در زندگی دنیا می شود، گویا می خواهد تا هر هفته با تلاوت این سوره و یاد اور شدن قصه های ان، ما را در مقابل این فتنه ها واکسانسیون کند. همان طور که گفتیم این چهار داستان از فتنه های اساسی در زندگی انسان سخن می گوید و مادامی که فرد راه های پیشگیری از آن را دائما متذکر می شود خطر افتادن در ان بسیار کمتر خواهد بود.

سوال دوم: این سوره جه ارتباطی با مسیح دجال دارد؟ و چگونه ما از این فتنه مصون می دارد؟

همه می دانیم فتنه ی دجال فتنه ی بسیار بزرگ است همان طور که در حدیث آمده است بین خلقت آدم تا قیام قیام قیامت، فتنه ی بزرگتر از ان نخواهد بود، و معظم این فتنه های که دجال به همراه دارد از چهار فتنه ی گفته شده در سوره کهف خارج نیست:

دجال مردم را در دینشان به فتنه می اندازد و از انان می خواهد تا به جای خدا، او را عبادت کنند، قرآن نیز به این فتنه در خلال داستان اصحاب کهف اشاره نموده، و ایستادگی ایشان را در مقابل کفر را ستوده است سپس طریق رهایی از آن را نیز متذکر شده است.

دجال با مال و ثروت اش مردم را به طرف خود می کشاند و انها را می فریباند، اینجاست که با یاد اور شدن داستان صاحب دو باغ ، راه های نجات از این فتنه را برایمان متذکر می شود.

دجال در علم نیز مردم را می فریباند وی با بیان اخبارهای شگفت زده ، انسان های زیادی را به طرف خود می کشاند.

در داستان موسی و خضر می خوانیم که آن چه که خضر داشت از جانب خداوند بود نه خویشتن، (فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَیْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا)

در حالی که دجال همه ی انها را به خود نسبت داده، و آن را از جانب خود می داند. بس فرق بین ان دو واضح و مشخص است.

دجال با قدرت و سلطه ی خویش بر زمین، بسیاری از انسان ها را تحت سیطره ی خود در می اورد، که با به کار گرفتن اندرزهای داستان ذو القرنین می توان خود را از این فتنه نیز رهایی بخشید.

پس هر فرد مسلمانی با قرائت سوره کهف و اندیشیدن در مفاهیمش ( به ویژه این چهار قصه) می تواند خود را از فتنه ی دجال مصون دارد.


 
آیا ثواب تلاوت قرآن به مردگان می‌رسد؟
ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢٤   کلمات کلیدی: ثواب تلاوت قرآن ،تلاوت قرآن به مردگان

آیا ثواب تلاوت قرآن به مردگان می‌رسد؟

س : آیا ثواب تلاوت قرآن به مردگان می‌رسد؟و قرآن خواندن بر قبرستان‌ها برای مردگان تأثیری دارد؟ و آیا این عمل از قرآن و سنّت صحیح ثبوتی دارد؟ و آیا پول‌گرفتن برای قرآن خواندن جایز است؟ و آیا جلسات قرآن‌خوانی که برای اموات می‌گیرند، درست است؟ و آیا در تعزیه باید سوره‌ی فاتحه و اخلاص و یا سوره‌ای از قرآن خوانده شود؟

در پاسخ سؤال‌های مذکور یکی از علمای مصر به‌ نام محمد احمد عبدالسلام کتابچه‌ای به‌نام: (حکم القراءة للاموات هل یصل ثوابها إلیهم؟) نوشته است و پاسخ این سؤال‌ها را از قرآن، سنّت صحیح ، دیدگاه مفسّرین، محدّثین، علمای اصول و فقهاء توضیح داده و محمود مهدی استامبولی احادیث آن‌ را تخریج کرده و در پاورقی‌ها توضیحات بسیار مفیدی داده. و ما به دلیل اهمیت موضوع این رساله را ترجمه کردیم تا مورد استفاده‌ی همگان قرار گیرد.

پاسخ سؤالها را با روش زیارت پیامبرr از قبور شروع می‌شود.

روش پیامبر اکرمr در زیارت قبور

ابوداود در سننش روایت می‌کند که پیامبر اکرمr پس از دفن میّت می‌فرمود:«استغفروا لاخیکم و سلوا له التثبیت فإنه الان یسأل»[1](برای برادرتان طلب مغفرت کنید و از خداوند بخواهید که او را ثابت‌قدم بدارد؛ زیرا هم‌اکنون از او سؤال می‌شود). و پیامبراکرمr پس از آن‌که میّت را در لحد می‌گذاشت، می‌فرمود: «بسم الله‌و بالله و علی ملة رسول الله[2]»: (به‌نام  خدا، برای خدا و برملت رسول الله).

 در این روایات و غیر اینها، نیامده که پیامبرr بر سر قبری سوره‌ای را خوانده باشد و حتی هیچ یک از اصحاب هم ـ مانند قاریان امروزی ـ بر سر قبر و یا در تعزیه‌‌ها قرآن ‌نخوانده‌اند.

مسلم از ابوهریرهt روایت کرده که: (پیامبرr قبر مادرش را زیارت کرد وگریست و اطرافیانش را هم به گریه انداخت و فرمود: «استاذنت ربی فی أن استغفر لها فلم یاذن لی، و استاذنته فی ان ازور قبرها فاذن لی، فزوروا القبور.فانها تذکر الموت ـ وفی‌روایه ـ فان فیها عبره،فانها تزهد فی الدنیا و تذکر الاخرة»: (از پرورگارم خواستم که برایم اجازه دهد برای مادرم طلب استغفار کنم به من اجازه نداد و از او خواستم که به من اجازه دهد قبرش را زیارت کنم، به من اجازه داد، لذا قبرها را زیارت کنید، چون شما را به یاد مرگ می‌اندازد.ـ و در روایتی دیگر آمده ـ به زیارت قبرها برویدـ چون زیارت قبور موجب پند، عبرت وزهد در دنیا می‌شود و انسان را به یاد آخرت می‌اندازد).

بنابراین واضح است که پیامبر rهنگام زیارت قبور فقط براهل قبرستان سلام، دعای خیر وطلب استغفار می‌کرده و  درس عبرت‌می‌گرفته  وآنچه معقول است و روایات صحیح[3] آن را تایید می‌کند، همین است و بس. نه تلاوت قرآن! در قرآن وسنت صحیح هیچ دلیلی بر این که برای میت قرآن خوانده شود، وجود ندارد.

پس از مرگ چه چیزهایی به انسان فایده می‌رساند؟

آن‌چه شریعت اسلام درقرآن وسنّت صحیح رسول اللهr  مقرر کرده به میّت نفع می‌رساند، رسول اللهr در حدیث صحیحی می‌فرماید: «اذا مات الانسان انقطع عمله إلا بثلاث: صدقة جاریة، او علم ینتفع به، أو ولد صالح یدعو له[4]» : وقتی انسان می‌میرد، عملش قطع می‌شود. به‌جز سه چیز: (صدقه جاری، علمی که دیگران از آن استفاده ببرند و یا فرزند نیکوکاری که برایش دعای خیر کند). و آن‌چه در حدیث زیر آمده، پس از مرگ به انسان فایده می‌رساند، پیامبر  اکرمrمی‌فرماید: «إن مما یلحق المؤمن من عمله و حسناته بعد موته: علماً علمه و نشره و ولداً صالحاً ترکه و مصحفاً ورثه، او مسجداً بناه، او بیتاً لابن السبیل بناه او نهراً اجراه، او صدقه اخرجها من ماله فی صحته و حیاته تلحقه بعد موته[5]»: (از آن‌چه از نیکی‌ها و عمل مؤمن پس از مرگش به او می‌رسد، این است: علمی که آن را آموزش و نشر داده است و فرزند صالحی که از خود به جای گذاشته و قرآنی که از او به ارث مانده یا مسجدی که بنا کرده یا منزلی که برای مجاهدان در راه خدا -یا مسافران-  ساخته، یا جوی آبی که برای استفاده‌ی عموم راه‌اندازی کرده و یا صدقه‌ای که در زندگی در حال صحتش در راه خدا داده، همه‌ی این‌ها پس از مرگ هم به مؤمن می‌رسد).

زنده‌کردن سنت حسنه‌ای که مردم پس از مرگ انسان هم به آن عمل کنند، نیز برای انسان مفید و سودمند است، رسول اللهr می‌فرماید: «من سنّ فی الاسلام سنة حسنة فله اجرها و أجرمن عمل بها من بعده من غیر أن ینقص من اجورهم شیء[6]»: (هرکس در اسلام سنت حسنه‌ای زنده کند، پاداش آن و پاداش هرکس به آن عمل کند، بدون این‌که چیزی از پاداششان کم شود، به او داده می‌شود).

برای مطالعه کامل مقاله به ادامه مطلب بروید


 
نحوه ذبح اسلامی
ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢٤   کلمات کلیدی:

 

 

یکی از معجزات اسلام ، ذبح حیوانات است که هم جهت حلال شدن و هم جهت سلامت دام و هرچه بهداشتی تر شدن آن است.
شاید سوال کنید که جه معجزه ای در این وجود دارد !؟
وقتی در ذبح اسلامی رگ روی به گلو بریده شود ، مغز در آستانه اغماء میرود و دیگر احساس درد از حیوان از بین میرود !
شاید سوال کنید که چطور حیوان در حین ذبح شدن دست و با میزند ؟ آیا این نشانه درد نیست؟!
جواب : دست و پا زدن حیوان در حین بریده شدن رگ گلو نشانه درد نیست ، بلکه این رگ ارتباط غدایی بین مغز وخون است و با قطع شدن این ارتباط و کاهش غذا ، مغز به قلب دستور میدهد که هرچه سریعتر از تمام اعضاء برای او خون بفرستد ، قلب نیز با پمپ کردن خون از تمام اعضا ، آن عضو به دلیل اهمیت خون رسانی به مغز ، در اصل خود را فدای حیات مغز میکند و شروع به تشنج میکند و جالب اینجاست که خون از طریق همان رگ بریده شده از بدن خارج میشود و این باعث خروج مواد خونی و عدم لخته شدن خون در بافت ها میشود !
اما در کشور های غیر اسلامی ، او با ضربه ای حیوان را به حالت اغما میبرند که این باعث نیمه فعال ماندن گلبول های سفید و در نتیجه فعالیت میکروب ها و فاسد شدن بافت ها و به دلیل دیر خارج شدن خون لخته شده و خارج نمیشود که این میتواند منبع بزرگی برای رشد باکتری ها باشد.

 

مقاله از سایت: cloob.com


 
فایده علمی سجده به سوی قبله!
ساعت ۳:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٩   کلمات کلیدی:

بدن شما به طور روزانه مقداری امواج الکترومغناطیسی دریافت می کند.
شما امواج الکترومغناطیس

که از تجهیزات الکتریکی استفاده می کنید و نمی توانید از آنها فرار کنید
را دریافت می کنید و همچنین از طریق لامپ های روشن که حتی برای یک ساعت هم خاموشنمی شوند.شما منبعی هستید که مقدار زیادی امواج الکترومغناطیسی دریافت می کنید.
به عبارت دیگر شما با امواج الکترومغناطیسی شارژ می شوید بدون این که بفهمید.

یک دانشمند غیر مسلمان از اروپا تحقیقاتی را برای یافتن بهترین روش
جهت خارج کردن
امواج الکترومغناطیسی که به بدن آسیب
می رساند را انجام داد در نهایت تعجب به نتیجه ای عجیب رسید‌؛
نتیجه ای که برای او به عنوان یک دانشمند غیر مسلمان باور نکردنی
بود!
تحقیقات وی نشان می داد که سجده کردن به سمت کعبه مقدس
بهترین راه برای کاهش یافتن شدید سطح انرژی های منفی بدن
انسان است.
با گذاشتن پیشانی تان بیشتر از یک بار روی زمین،‌ زمین
امواج الکترومغناطیسی را تخلیه خواهد کرد.
این شبیه اتصال زمین به ساختمان هایی است که احتمال برخورد
سیگنال های الکتریکی مانند رعد و برق به آنها وجود دارد.
اتصال زمین باعث می شود که امواج از طریق زمین تخلیه شده و
آسیبی به مردم نرسانند.


آنچه این تحقیق را شگفت انگیزتر می کند‌، این است:

بهترین راه برای این که به این منظور پیشانی تان را بر خاک بگذارید،‌
حالتی است که رو به مرکز زمین باشید چرا که در این حالت
امواج الکترومغناطیسی بهتر تخلیه خواهند شد و لابد بیشتر تعجب
خواهیدکرد که بدانید بر اساس اصول علمی ثابت شده، ‌مرکز زمین
مکه است!

آری،‌ کعبه درست وسط زمین است. بنابراین سجده به سمت قبله
مسلمانان جهان،‌ بهترین راه
تخلیه سیگنال های مضر از بدن است.
این تحقیق سند محکمی است برای اثبات علمی بودن دستورات
اسلام. کسانی که در روز ۳۴ بار در رکعات ۱۷ گانه نمازشان سجده
می کنند،‌ بی شک بیش از هر کس دیگری انرژی های منفی کسب
شده در طول روز را تخلیه می کنند.

چنین است که نماز را آرامش دهنده قلب ها می خوانند و بر مرتب و
سر وقت خواندنش تاکید دارند. اگر انسان می توانست تمام
نامکشوفه های طبیعت را کشف کند، ‌حکمت احکام اسلامی هم
برایش گشوده می شد،‌ اما افسوس که علم آدمی ناقص است
و اسرار طبیعت بسیار.

 

کلمه {الله}آرامش بخش است!

یک پژوهشگر هلندی غیر مسلمان چندی پیش تحقیقی در دانشگاه
آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده بود که ذکر کلمه جلاله
«الله» و تکرار آن و نیز صدای این لفظ،‌ موجب آرامش روحی شده و
استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می کند.

این پژوهشگر غیر مسلمان هلندی طی گفتگویی در این باره گفت:
پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که روی تعداد زیادی مسلمان که
قرآن می خوانند یا کلمه «الله» را می شنوند، به این نتیجه رسیدم
که ذکر کلمه «الله» و تکرار آن و حتی شنیدن آن،‌موجب آرامش روحی
شده و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می کند و نیز به تنفس
انسان نظم و ترتیب می دهد.

وی در ادامه افزود:« بسیاری از این مسلمانان که روی آنان تحقیق
می کردم، ‌از بیماری های مختلف روحی و روانی رنج می بردند.
من حتی در تحقیقاتم از افراد غیر مسلمان نیز استفاده کرده و آنان را
مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر الله کردم و نتیجه باز هم همان بود.
خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم،‌ زیرا تاثیر آن بر روی
افراد افسرده،‌ ناامید و نگران،‌ تاثیری چشمگیر و عجیب بود.»

این پژوهشگر هلندی همچنین گفت:« از نظر پزشکی برایم ثابت شد
حرف (الف)که کلمه الله با آن شروع می شود،‌ از بخش بالایی سینه
انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس می شود‌، به ویژه اگر تکرار
شود این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی می دهد. حرف (لام) که
حرف دوم الله است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان
می شود. تکرار شدن این حرکت که در کلمه الله تشدید دارد،‌
در تنظیم و ترتیب تنفس تاثیرگذار است. اما حرف (ها) حرکتی به ریه
می دهد و بر دستگاه تنفسی و  قلب تاثیر بسیار خوبی دارد و
موجب تنظیم ضربان قلب می شود.


به راستی که قرآن کریم در آیه ای کریمه می فرماید:
« الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله، ألا بذکر الله تطمئن القلوب» 

منبع: راه موفقیت – شماره 


 
پاسخ به جوان مسلمان تندرو
ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢۸   کلمات کلیدی:
شیخ محمد حسان بازگو می کند که روزی با یک جوان تندرو در حال بحث بودیم که از او پرسیدم :
آیا منفجر کردن یک مرکز فساد در کشوری اسلامی حلال است یا حرام؟
او هم در جواب گفت بدون شک حلال بوده و کشتن آنها نیز جایز است.
به او گفتم اگر در هنگام گناه آنها را بکشی تکلیف آنها چه میشود؟
جوان نیز گفت بدون شک به جهنم می روند
پرسیدم شیطان میخواهد آنها را کجا ببرد؟
جوان گفت به جهنم
به او گفتم پس شما با شیطان همدست هستید تا آنها را به جهنم ببرید!!!
بعد از آن رخدادی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و سلم) را بازگو نمودم که روزی از کنار جنازه یک نفر یهودی گذر نمود و بعد از آن شروع کردن به گریه نمودن، اصحاب پرسیدن که ای رسول الله (صلی الله علیه و سلم) چرا گریه می کنید؟ فرمود :او از دست من خارج شده و به جهنم می رود...
بعد من به جوان گفتم نگاه کن که شما چطور فکر می کنید و رسول الله (صلی الله علیه و سلم) چگونه سعی و تلاش می نمود که مردم را راهنمائی نموده و از عذاب جهنم نجات دهد.
شما در چه مسیری حرکت می کنید و رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) در چه مسیری . . . . .. .

 
 
ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٦   کلمات کلیدی:

دانلود اهنگ زیبای آیه ی رحمت

http://uploadboy.com/o9qndpozbn5q.html

 

شیخ پردل-فقط الله(کلیپ بسیار تاثیر گذار

http://uploadboy.com/gfva9b6uwys1.html


 
*********ان شا’الله یا انشا’الله؟****
ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٦   کلمات کلیدی:

*********ان شا’الله یا انشا’الله؟****

کلمه إنشاء به معنی خلق کردن و ایجاد کردن , به وجود آوردن , است آیا به این شیوه نوشتن درست است؟

در لفظ: (إن شاء) به خصوص در (إن شاء الله) خیلی فرق دارد با لفظ (إنشاء) در ظاهر و معنی نوشتن.با اندکی دقت پی به تفاوت آن خواهید برد.

در ظاهر: اول آن از دو کلمه تشکیل شده است: حرف شرط (إن) و فعل شرط (شاء). و قسمت دومشون یکی هست.




اما در معنی: معنی کلمه اول یعنی اینکه کاری را به خواست الله تبارک و تعالی واگذار می کنیم، و معنی دومی همانطور که در بالا گفتیم به معنی خلق کردن است. پس از اینجا مشخص می شود که نوشتن صحیح به صورت (إن شاء الله) است و اشتباه واضحی است که یک کلمه (إنشاء الله) بنویسیم.

پس ابراز (انشاءالله) در مواقعی که می خواهیم کاری را انجام دهیم، معنای ایجاد و خلق از سوی ما را القاء می کند، یعنی ما خداوند را ایجاد کرده ایم.(نعوذبالله)

«إن» در (ان شاء الله) حرف شرط و به معنای «اگر» و فعل «شاء» به معنای خواستن و مقدر کردن است.

و ما با نوشتن إن شاء الله به این صورت می گوییم( اگر خداوند مقدر فرمود؛ به خواست خدا).

مناسب است در اینجا چند نکته در مورد شأن و فضایل این کلمه بیان کنیم:

اولاً: الله تبارک و تعالی برای توجیحش در این باره این را نوعی ادب معرفی کرده . در قرآن کریم می فرماید:

وَلا تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فَاعِلٌ ذَلِکَ غَداً إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ [الکهف:۲۳-۲۴].

و در مورد چیزى مگوى که من آن را فردا انجام خواهم داد مگر آنکه خدا بخواهد (۲۳، ۲۴ سوره کهف)

جصاص در کتاب احکام قرآن در مورد این استثناء می فرماید:

الله تبارک و تعالی به ما این را یاد داده است که برای خبر خوب در اموری که در آینده قرار بود اتفاق بیفتاد پس ذکر استثنایی که مشیت و خواست الله تبارک و تعالی باشد را بگوئیم.

دوماً: در بخاری و مسلم از ابو هریره رضی الله عنه روایت است که: از پیامبر صلی الله علیه و سلم است که می فرماید: قال سلیمان بن داود نبی الله: لأطوفنّ اللیلة على سبعین امرأة کلهن تأتی بغلام یقاتل فی سبیل الله، فقال صاحبه، أو الملک: قل إن شاء الله، فلم یقل ونسی، فلم تأت واحدة من نسائه، إلا واحدة، جاءت بشق غلام، فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم: ولو قال: إن شاء الله لم یحنث، وکان درکاً له فی حاجته.

حافظ در فتح می فرماید: بعضی بزرگان و اسلاف می فرمایند: .. أی لحاقاً وتحقیقاً لحاجته ومبتغاه.
قال الحافظ فی الفتح: قال بعض السلف: نبه صلى الله علیه وسلم فی هذا الحدیث على آفة التمنی، والإعراض عن التفویض، قال: ولذلک نسی الاستثناء لیمضی فیه القدر. انتهى والله اعلم

منبع:اســلام وب
ترجمه:وبلاگ لاتحزن


 
← صفحه بعد